سلام

نمی‌دانم چقدر برایتان مهم است؟
نمی‌دانم مثل من دنبال راهی هستید تا صدایتان را به گوش دیگران برسانید؟
نمی‌دانم حوصله‌ی این شیطنت‌ها را در فضای وبلاگستان دارید؟
نمی‌دانم به این کارها می‌خندید یا نه، اعتماد می‌کنید و دل می‌دهید؟

بهرحال با تعدادی از دوستان قرار گذاشته‌ایم از حالا
تا پایان روز بیست و دوم بهمن
،
بعد از راهپیمایی،
عنوان وبلاگ‌هایمان را بگذاریم:

الله اکبر   خامنه‌ای رهبر

نمی‌دانم اما خوش‌بینم
دوست داری با دوستان ما همراه شوی؟

همین! مال هیچکس نیست!

صراط المستقیم

21 دسامبر 2009

سلام

غیر از این اگر بود حرف می‌داشت !
حکمت مولا از نصب ولی همین است .
بی‌خود که اهلش را “انعمت علیهم” نخوانده‌اند .
چه بزرگ نعمتی است تکیه بر ستونی که راه هر تسامح و دوپهلو گویی بر او بسته است .
چه تمام ناشدنی نعمتی است ، تمسک به حبل الله .
انگار نور ؛
انگار فاطر است ؛
خودِ خودِ صراط مستقیم را می گویم ؛
ولایت !

گویا ولایتش تمامی ندارد .
سال‌ها از مرگش گذشته ؛
حرف‌هایش اما هنوز،
و ردّ پایش ایضا ،
صراط مستقیم را می‌ماند .

راه هر سوءاستفاده ،
راه هر سنگرگیری ناروا ،
راه هر شکاکی‌گری را ،
بر همگان بسته .

راستی فکر می‌کنم ،
سبزها راهی به جز پاره کردن تمثالت نداشتند.

انگار تا ابد،
هیچ جریان زاویه‌داری ،
پشت سر تو نمی‌تواند جبهه بگیرد.
بسیجیان مستضعف ،
انگار که در سنگرت
جای را بر بیگانگان تنگ می‌کنند .

این ها کور خوانده‌اند ؛
هنوز نفهمیده‌اند ،
ولایت آنقدر روشن است ،
که نمی‌توان زیر پرچمش ،
فریاد انحراف زد .

او می‌گفت رحمت الهی است ؛
من اما گفتم نعمت است ،
تا به فکر بیافتد ،
نه اینکه رحمت باشد و درباره‌اش سوالی نپرسند؛
ولایت نعمت است ،
قیامت سوالت می‌کنند ؛

با نعمت ما چه کردی ؟

پ.ن:
1- “حسینعلی منتظری به دیار باقی شتافت”
به همین سادگی
مراسم تشییعش را هم بدون توجه به وصیتش
سیاسی کردند
معلوم بود آنقدر عزیز نیست که کسی به وصیتش توجه کند
جانبدارانش ، طرفدار حماقت و ساده‌لوحی‌اش بودند و نه هواخواه خودش

2- پیشتر ، از ولایت پذیری این‌ها را گفته‌ام .
چه چیز زیر سوال رفت ؟
انقلابی بودن
شیطان شناسی (1) ، (2) ، (3)

همین! مال هیچکس نیست!

سلام

بعد از سفر استانی رئیس جمهور و هیات دولت به اصفهان ؛ در مورد شکل استقبال مردم حرف و نقل های فراوان پیش آمد
خواستم به عنوان یک اصفهانی که از نزدیک شاهد همه چیز بودم ؛ بگویم که حقیقتا روز چهارشنبه در اصفهان چه گذشت ؟

حدود ساعت نه صبح  تصمیم گرفتیم با خانواده به سمت میدان امام حرکت کنیم
اما از جانب خانواده سردی هوا و ترس از آمفولانزای نوع A مانع شد و رفتن ما به این امید که انشاءالله با نزدیکی ظهر هوا گرمتر بشود ، یکی دوساعت به تاخیر افتاد .
تا آماده شدیم حدودا ساعت یازده به  دروازه دولت رسیدیم
در مسیر دروازه دولت تا میدان نقش جهان اولین صحنه ای که با آن مواجه شدیم موج عظیم جمعیتی بودند که میدان را دسته دسته ترک می کردند .
نمیدانم چند ده هزار نفر ؛ اما در تمام مدتی که ما در طول خیابان سپه در حرکت بودیم ، موج جمعیت از مقابل ، میدان نقش جهان را ترک می گفتند .
صدای بلندگوهای میدان که به گوشم خورد تازه متوجه شدم که هنوز بعد از گذشت یک ساعت ، رئیس جمهور وارد میدان نشده اند و خبری از سخنرانی ایشان نیست
بله
مثل همیشه پرواز رئیس جمهور به اصفهان تاخیر داشته و اینبار شرایط نامساعد جوی بهانه شده و ایشان هنوز به دیدار مردمی نرسیده اند
با این همه آدمی که از میدان خارج شده بودند ، میدان هنوز نیمه پر بود
اذان گفتند ولی خبری از نمازی جماعت و سامانی خاص نبود
عده ای از مردم جسته و گریخته به نماز ایستادند
و در تمام این مدت ، موج جمعیتی که راه خروج از میدان را دنبال می کردند ، قطع نشد
از تریبون هم هر چه توانستند ترانه و سرود پخش کردند
آنقدر که گفتیم طرفداران دولت را هم مثل سبزها منحرف کردند با این آهنگ ها
نمی شد مردم را نگه داشت
به هر حال هیچ مسئولی اجازه ندارد با مردم خلف وعده کند
ما هم تا حدود ساعت دو ماندیم
هوا سرد بود و آب بینی محمدحسین آویزان
این شد که دست خالی ، در میان غرغر خانواده به خانه برگشتیم
محض رسیدن و با روشن کردن تلویزیون
تشریف فرمایی ریاست محترم جمهور به جمع نه چندان شلوغ ولی پر از حرارت اصفهانی را تماشا کردیم
آه حسرت کشیدیم و از همان لحظه منتظر انتشار اخبار ناصحیح و پر از اغراق و عداوت رسانه های داخلی و خارجی ماندیم
به هر حال واقعیت این بود که عرض کردم
توضیح و تفصیل بیش از اندازه ی مرا ببخشید

همین ! مال هیچکس نیست!

تا دیر نشده …

21 نوامبر 2009

سلام

چه شیرین است تجربه ی ضعف
و چه خوب است که تمام آدم ها ضعف دوران خردسالی را تجربه کرده اند
کسی اگر آنقدر شنوا بود و صدای دو واعظ سوار بر دوشش را شنید که هیچ
اما اگر فکر می کنید یادتان می رود
اگر فکر می کنید روزی پیچیدگی بازوان و توان ساعت ها سگدو زدن شما را بر خود غره می کند
نه ! اگر فکر می کنید یادتان می رود که آدمی ، ممکن است روی سنگ حمام هم سر بخورد و خدای ناکرده …
اگر فکر می کنید …
دستی بجنبانید
دست بجنبانید و هم خودتان را از تنهایی در بیاورید
هم کودکی دست و پا کنید تا با بزرگ شدنش مدام شما را موعظه کند
فقط مراقب باشید آنقدر دیر نشود تا میان حمامِ پاره ی تنتان ، یکباره لغزندگی کف حمام را فراموش کنید و …

من که همیشه از دیر شدن می ترسم

پ.ن:
1- انگار که در و دیوار عالم معلم باشند …
2- کم کار و بی انضباطم ؛ ببخشید
3- هیچی این ها بهانه اش خانواده ای بود که خیلی زود تشکیل شد

همین! مال هیچکس نیست!

سقط جنین

19 اکتبر 2009

سلام

چه سالی بود ، نمی دانم
تازه متولد شده بودم
سقط شده
در بزرگترین زایشگاه عالم
آن روز به تعداد انگشتان دست هم نوزاد زنده متولد نشده بود

بی آنکه زنده شوم از یکی دیگر از سقط شدگان پرسیدم
- چرا اینجا همه معدومیم ؟
متحیر نگاهم کرد
- قرآن نخوانده ای ؟
حق به جانب جواب دادم : از محدوده ی حفظیات که بگذریم عمری طلبگی کرده ایم !
- کن فیکون را دیده ای ؟
- خوانده و بسیار شنیده ام ، چه ربطی به معدوم بودن ما دارد ؟
- پس خوانده ای و نفهمیده ای ؟!؟
- خب امر تکوینی خداوند را می گوید و اینکه هر آنچه خداوند تکوینا امر کند موجود می شود …
نگاهش تلخ و چانه اش گرم شد !
- زیاد پیچیده نیست
سال های سال نخواستی یک لحظه فکر کنی که شاید منظور از امری که می گویند ، فقط اوامر تکوینی نباشد
همان سال ها که باورت شده بود موجود هستی و فراموش کرده بودی امر و تنها امر خداست که وجود دارد …

گفتند
اعبدوا
اذکروا
واتقوا
اقم الصلوه
اسجدوا
ارکعوا
استعینوا بالصبر
کلوا من طیبات ما رزقناکم
أوفوا بالعقود
تعاونوا علی البر والتقوى
اطیعوا الله ورسوله
جاهدوا في سبیله
نکردی

گفتند
لا تشرکوا
لا تسرفوا
لا تفسدوا فی الارض
لا یستکبرون
لاتتبعوا خطوات الشیطان
لاَ تاکلوا الربا اضعافا مضاعفه
لا تبطلوا صدقاتكم بالمن والاذى
لا تقنطوا من رحمة الله
کردی

و تمام وقت حواست نبود که هر چه سر باز می زدی
از امر خدا
از حیات
از وجود
و از خودت
دور می شدی

حواست نبود که به فکر حالا باشی
حالا که از رحم دنیا متولد شده ای
و دیگر چیزی نیستی جز جنینی سقط شده …

تولدت مبارک

همین! مال هیچکس نیست!