<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: نمک و فلک</title>
	<atom:link href="http://namak.wordpress.com/2009/06/19/falak/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://namak.wordpress.com/2009/06/19/falak/</link>
	<description>یکی از مدام باران‌های بی‌سرایش به تنگ آمده .... در فکر تعویض چشم‌ها</description>
	<lastBuildDate>Mon, 14 Dec 2009 18:42:11 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: iran e sabz</title>
		<link>http://namak.wordpress.com/2009/06/19/falak/#comment-2909</link>
		<dc:creator>iran e sabz</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 Jul 2009 07:12:08 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://namak.wordpress.com/?p=684#comment-2909</guid>
		<description>یکی بود یکی نبود. چوپانی بود که در نزدیکی ده، گوسفندان را به چرا می برد.مردم ده، همه گوسفندانشان را به او سپرده بودند و او هر روز مشغول مراقبت از آنان بود. چوپان،‌ هر روز که گرسنه میشد، گوسفندی را میکشت. کباب میکرد و خود و بستگانش با آن سیر میشدند. سپس فریاد میزد: گرگ. گرگ. ای مردم. گرگ... مردم ده سرآسیمه میرسیدند و میدیدند که مانند همیشه، کمی دیر شده و گرگ گوسفندی را خورده است. مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین و خونخوارترینها. چوپان به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد.هنوز چند روزی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند گوسفندی خورده شده است. یکی از مردم، به بقیه گفت: ببینید. ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است. هنوز خرده هایی از گوشت سرخ شده گوسفندانمان باقی است.بقیه مردم که تازه متوجه شدند چوپان، دروغگوست، فریاد برآوردند: دزد. دزد. دزد را بگیرید... ناگهان چهره مهربان و دلسوخته چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چوب چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم او را همراهی میکردند. برخی مردم زخمی شدند. برخی دیگر گریختند. از آن شب، پدرها و مادرها برای بچه ها، در داستانهای خود شرح میدادند که: عزیزان. دورغگویی همیشه هم بی نتیجه نیست. دروغگوها میتوانند از راستگویان هم سبقت بگیرند. خصوصاً وقتی پیشاپیش، چوب، گوسفندها و سگهای نگهبانتان را به آنها سپرده باشید
&lt;strong&gt;
جالب بید
همین!&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یکی بود یکی نبود. چوپانی بود که در نزدیکی ده، گوسفندان را به چرا می برد.مردم ده، همه گوسفندانشان را به او سپرده بودند و او هر روز مشغول مراقبت از آنان بود. چوپان،‌ هر روز که گرسنه میشد، گوسفندی را میکشت. کباب میکرد و خود و بستگانش با آن سیر میشدند. سپس فریاد میزد: گرگ. گرگ. ای مردم. گرگ&#8230; مردم ده سرآسیمه میرسیدند و میدیدند که مانند همیشه، کمی دیر شده و گرگ گوسفندی را خورده است. مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین و خونخوارترینها. چوپان به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد.هنوز چند روزی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند گوسفندی خورده شده است. یکی از مردم، به بقیه گفت: ببینید. ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است. هنوز خرده هایی از گوشت سرخ شده گوسفندانمان باقی است.بقیه مردم که تازه متوجه شدند چوپان، دروغگوست، فریاد برآوردند: دزد. دزد. دزد را بگیرید&#8230; ناگهان چهره مهربان و دلسوخته چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چوب چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم او را همراهی میکردند. برخی مردم زخمی شدند. برخی دیگر گریختند. از آن شب، پدرها و مادرها برای بچه ها، در داستانهای خود شرح میدادند که: عزیزان. دورغگویی همیشه هم بی نتیجه نیست. دروغگوها میتوانند از راستگویان هم سبقت بگیرند. خصوصاً وقتی پیشاپیش، چوب، گوسفندها و سگهای نگهبانتان را به آنها سپرده باشید<br />
<strong><br />
جالب بید<br />
همین!</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: علي عزيزپوريان</title>
		<link>http://namak.wordpress.com/2009/06/19/falak/#comment-2733</link>
		<dc:creator>علي عزيزپوريان</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Jun 2009 15:47:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://namak.wordpress.com/?p=684#comment-2733</guid>
		<description>به نام او كه ستار العيوب است*خداوند سماوات و زمين است
حسن جان لطفا يك جانبه قضاوت نكن!
يك مقدار خبرهاي ديگر رو هم بخوني بدك نيست
در ضمن اگر خواستي اخبار جديدي رو كه مي گم بخوني به سايتم بياي قابل مشاهده هست
والسلام علي قلب زينب الصبور 
العبد الاحقر علي عزيزبوريان بروجردي
&lt;strong&gt;
سلام
اولین کسی هستی که من رو سفارش می‌کنه خبرهای مخالفانم رو بخونم :D
علی ! تو مگه ریدر من رو ندیدی ؟!؟
ای بابا !
مخلصیم
بابت این (http://www.heyat-ashoura.ir/namnamak ) هم ممنون 
همین!&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به نام او كه ستار العيوب است*خداوند سماوات و زمين است<br />
حسن جان لطفا يك جانبه قضاوت نكن!<br />
يك مقدار خبرهاي ديگر رو هم بخوني بدك نيست<br />
در ضمن اگر خواستي اخبار جديدي رو كه مي گم بخوني به سايتم بياي قابل مشاهده هست<br />
والسلام علي قلب زينب الصبور<br />
العبد الاحقر علي عزيزبوريان بروجردي<br />
<strong><br />
سلام<br />
اولین کسی هستی که من رو سفارش می‌کنه خبرهای مخالفانم رو بخونم <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_biggrin.gif' alt=':D' class='wp-smiley' /><br />
علی ! تو مگه ریدر من رو ندیدی ؟!؟<br />
ای بابا !<br />
مخلصیم<br />
بابت این (<a href="http://www.heyat-ashoura.ir/namnamak" rel="nofollow">http://www.heyat-ashoura.ir/namnamak</a> ) هم ممنون<br />
همین!</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: میکده عشق</title>
		<link>http://namak.wordpress.com/2009/06/19/falak/#comment-2732</link>
		<dc:creator>میکده عشق</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Jun 2009 14:04:58 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://namak.wordpress.com/?p=684#comment-2732</guid>
		<description>سلام علیکم برادر
خسته نباشید وبلاگ خوبی دارید
به میکده هم تشریف بیارید
التماس دعای فرج
یا علی
&lt;strong&gt;
سلام
چشم
همین!&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام علیکم برادر<br />
خسته نباشید وبلاگ خوبی دارید<br />
به میکده هم تشریف بیارید<br />
التماس دعای فرج<br />
یا علی<br />
<strong><br />
سلام<br />
چشم<br />
همین!</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: صوفی</title>
		<link>http://namak.wordpress.com/2009/06/19/falak/#comment-2731</link>
		<dc:creator>صوفی</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Jun 2009 13:48:15 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://namak.wordpress.com/?p=684#comment-2731</guid>
		<description>ببخشید . عصبانی بودم . وقتی آدم حرفهای متناقضی می شنوه و به هیچ کدوم نمی تونه اعتماد کنه عصبانی میشه . لطفا شما ادامه بدید . لطفا هرچی که صلاح می دونید بگید .
&lt;strong&gt;
هیچ چیز ارادت ما رو به شما کم نمی‌کنه
همین!&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ببخشید . عصبانی بودم . وقتی آدم حرفهای متناقضی می شنوه و به هیچ کدوم نمی تونه اعتماد کنه عصبانی میشه . لطفا شما ادامه بدید . لطفا هرچی که صلاح می دونید بگید .<br />
<strong><br />
هیچ چیز ارادت ما رو به شما کم نمی‌کنه<br />
همین!</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محسن ج</title>
		<link>http://namak.wordpress.com/2009/06/19/falak/#comment-2730</link>
		<dc:creator>محسن ج</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Jun 2009 10:52:06 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://namak.wordpress.com/?p=684#comment-2730</guid>
		<description>این روزها از همه بیشتر دلم می خواهد موضع شما را در مورد وقایع اخیر بدانم. راستش از لابلای نوشته هایت در کل احساس می کنم آدم منصفی هستی و برای عقایدت دلیل و منطق داری . من این روزها پاک گیج شده ام و نمی دانم حق با کیست. خانه مان حوالی آزادی است و خیلی چیزها به چشم خودم دیدم که دیگران از ماهواره می بینند. همسایه هایمان کتک میخوردند . ما خانواده متشرعی هستیم ولی این نوع مقابله با مردم با اصولمان جور در نمی آید. خواهرم که خیلی قبولش دارم و خیلی مقید به همه چیز است این روزها خیلی حرفهای تندی می زند که برایم باور کردنش سخت است. توی یک اداره دولتی کار می کند و می گوید مدیرانشان که خیلی طرفدار دولتند خیلی دزدی می کنند. 
خواستم دردلی کرده باشم. خیلی گیجم و خیلی درمانده.
&lt;strong&gt;
سلام
البته من کلا اندازه‌ی تعاریف شما نیستم
اما چون سوال کردید عرض می‌کنم
مدام خاطرم می‌آید گفتگوی اقایان هاشمی و احمدی نژاد در مرقد مطهر حضرت امام
اولتیماتوم آقای هاشمی در مورد قدرت فرزندانش 
و این روزها به وضوح رد پای فرزندان آقای هاشمی رو در دو طرف این مناقشات می‌بینم
و تاسف می‌خورم
و دهانمان تا امر مولایمان بسته است
بگذارید این روزهای حرام سپری گردد ...
همین!&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این روزها از همه بیشتر دلم می خواهد موضع شما را در مورد وقایع اخیر بدانم. راستش از لابلای نوشته هایت در کل احساس می کنم آدم منصفی هستی و برای عقایدت دلیل و منطق داری . من این روزها پاک گیج شده ام و نمی دانم حق با کیست. خانه مان حوالی آزادی است و خیلی چیزها به چشم خودم دیدم که دیگران از ماهواره می بینند. همسایه هایمان کتک میخوردند . ما خانواده متشرعی هستیم ولی این نوع مقابله با مردم با اصولمان جور در نمی آید. خواهرم که خیلی قبولش دارم و خیلی مقید به همه چیز است این روزها خیلی حرفهای تندی می زند که برایم باور کردنش سخت است. توی یک اداره دولتی کار می کند و می گوید مدیرانشان که خیلی طرفدار دولتند خیلی دزدی می کنند.<br />
خواستم دردلی کرده باشم. خیلی گیجم و خیلی درمانده.<br />
<strong><br />
سلام<br />
البته من کلا اندازه‌ی تعاریف شما نیستم<br />
اما چون سوال کردید عرض می‌کنم<br />
مدام خاطرم می‌آید گفتگوی اقایان هاشمی و احمدی نژاد در مرقد مطهر حضرت امام<br />
اولتیماتوم آقای هاشمی در مورد قدرت فرزندانش<br />
و این روزها به وضوح رد پای فرزندان آقای هاشمی رو در دو طرف این مناقشات می‌بینم<br />
و تاسف می‌خورم<br />
و دهانمان تا امر مولایمان بسته است<br />
بگذارید این روزهای حرام سپری گردد &#8230;<br />
همین!</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: نفسانيات يك من</title>
		<link>http://namak.wordpress.com/2009/06/19/falak/#comment-2729</link>
		<dc:creator>نفسانيات يك من</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Jun 2009 10:01:55 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://namak.wordpress.com/?p=684#comment-2729</guid>
		<description>وبلاگ خوبي داريد. خودتون هم خوش‌تيپ به نظر مي‌رسيد!
&lt;strong&gt;
سلام
ممنون
البته به نظر می‌رسیم
کلا اشتباه به نظرتون رسیده
همین!&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وبلاگ خوبي داريد. خودتون هم خوش‌تيپ به نظر مي‌رسيد!<br />
<strong><br />
سلام<br />
ممنون<br />
البته به نظر می‌رسیم<br />
کلا اشتباه به نظرتون رسیده<br />
همین!</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: تارنما</title>
		<link>http://namak.wordpress.com/2009/06/19/falak/#comment-2727</link>
		<dc:creator>تارنما</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Jun 2009 09:04:23 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://namak.wordpress.com/?p=684#comment-2727</guid>
		<description>ما بیشتر، داداش. راستی کجایی؟ نیستی.

&lt;strong&gt;زیر سایه‌تیم
هیچی مشغول امتحاناتیم
&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ما بیشتر، داداش. راستی کجایی؟ نیستی.</p>
<p><strong>زیر سایه‌تیم<br />
هیچی مشغول امتحاناتیم<br />
</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: تارنما</title>
		<link>http://namak.wordpress.com/2009/06/19/falak/#comment-2722</link>
		<dc:creator>تارنما</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 21 Jun 2009 22:57:46 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://namak.wordpress.com/?p=684#comment-2722</guid>
		<description>سلام
منم نفهمیدم چی گفتی. شمایل اعتراف به بی سواتی!
&lt;strong&gt;
سلام
حتما آقای دلاوری نبوده که فلکت کنه که بی سوات بار نیای :D
البته ما رو هم که زده با سوات نشدیم
چون خودم هم نفهمیدم :))
دوستت دارممممممممممم
همین!&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
منم نفهمیدم چی گفتی. شمایل اعتراف به بی سواتی!<br />
<strong><br />
سلام<br />
حتما آقای دلاوری نبوده که فلکت کنه که بی سوات بار نیای <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_biggrin.gif' alt=':D' class='wp-smiley' /><br />
البته ما رو هم که زده با سوات نشدیم<br />
چون خودم هم نفهمیدم <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> )<br />
دوستت دارممممممممممم<br />
همین!</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: هادی</title>
		<link>http://namak.wordpress.com/2009/06/19/falak/#comment-2721</link>
		<dc:creator>هادی</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 21 Jun 2009 20:05:38 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://namak.wordpress.com/?p=684#comment-2721</guid>
		<description>سلام سریع این لینک رو سند تو آل کنین همه ببینن.
 http://www.rajanews.com/detail.asp?id=31498
&lt;strong&gt;
ببینید&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام سریع این لینک رو سند تو آل کنین همه ببینن.<br />
 <a href="http://www.rajanews.com/detail.asp?id=31498" rel="nofollow">http://www.rajanews.com/detail.asp?id=31498</a><br />
<strong><br />
ببینید</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: shia-graphic</title>
		<link>http://namak.wordpress.com/2009/06/19/falak/#comment-2712</link>
		<dc:creator>shia-graphic</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 21 Jun 2009 09:59:55 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://namak.wordpress.com/?p=684#comment-2712</guid>
		<description>:)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p> <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
