عينك دودي
18 آگوست 2009
سلام
همه اش صبح ها خمار !
به دنبال کسی
که روز را با او شب کنند
و هر شب گریان
از بیثمری
چشم هايم
شاكي از ناتوانيشان
اما چه جاي گله است
هفت تير كشي هم كه كنند
مگر سرازيري آب رودخانه را نمي بيني ؟
قلب بي نظم يا معده ي تنبل
كداميك بايد الگوي رفتاريشان مي شد
وقتي كه كودك بودند
چشم هايم
گفتند از فشار روزنه هاي اشك
عنابي شدنمان را كه وقت خواب
علاجي نيست
روزها به فكرمان باش
هرم گرما
بي رحمي نور
عينك آفتابي مي خواهيم
چشم هايم
و من شدم تسليم
فقط به يك شرط
كه در دوديِ آن عينك
متبلور باشد
هلال بالا آسمان
هلال پايين زمين
تسليم خواسته ي
چشم هايم
ناگه گريستند
سرازير شد
آب رودخانه
دوباره وقت هفت تير كشيشان شد
چشم هايم
انگار كه ياد چشمان او افتاده اند
عينك طبي اش
بدون دود هم نمايش مي داد
هلال بالايش آسمان
هلال پايينش زمين
من تجلي زمين
و تجلي آسمان
چشم هايش
همين! مال هيچكس نيست!



19 آگوست 2009 at 4:01 ق.ظ
هُرمِ خورشیدیِ چشمات ،
منُ آب کردُ تموم کرد !
لحظهی نابِ پریدن ،
با یه دیوار روبهروم کرد !
هرم خورشیدی چشمات
با یه دیوار روبه روم کرد !
19 آگوست 2009 at 8:03 ق.ظ
کاش سرازیریت همیشگی بود تا می توانستیم لحظاتی آسوده خاطر از تمامی غمها باشیم./
همین
مال من و حسن!!!
همیشگی هست
اماده خبری از آسودگی نیست
همین!
19 آگوست 2009 at 1:55 ب.ظ
بسم الله

یکی از اقواممان پس از 2و3 باری که آمده بود منزل ما و از قضا ما هم به دلایل و مشکلاتی نتوانسته بودیم به ایشان سری بزنیم و احوالی ازایشان جویا باشیم در دفعه بعدی که به منزل ما مراجعت فرمودند چنین فرمودند:
ما خودمان می آئیم دید ، خودمان می آئیم بازدید
خلاصه هر چی شما سری از این طرف ها نمی زنین و تحویل نمی گیرین ، ما همینجور 24 ساعته این جائیم ، نه می یای تو وبلاگمون ، نه نظر ، نه pm ، نه sms ، نه زنگ ، نه حتی تک زنگ ، بابا شماره ات را هم ندارم ،
راستی اگه امام رضا (علیه السلام) بطلبند، یک شنبه عازمیم ، گفتیم حد اقل یه حلالیتی بگیریم.
التماس دعا.
علی علی
سلام
تو رو خدا گله نکن
همین طوریش از در و دیوار خجلم
خیلی مخلصیم
ایشالا مشهد رسیدی بهت زنگ می زنم
خدا کنه وقتی می زنگم گوهرشاد باشی
همین!
20 آگوست 2009 at 6:02 ق.ظ
قشنگ بود.
یه نکته در مورد دو تا حدیثی که از مام صادق گذاشتی و نتیجه گیری کردی:
اگه می خوای برای جواب ندان به کامنتی توجیه شرعی داشته باشی باید به حدیث اول استناد کنی نه دوم. کامنت ها (که خودت بشون میگی نظرات) با نامه فرق دارند. چون نظرات نامه نیستند پس جواب دادن بشون هم واجب نیست.
حدیث دوم به “معلومات” مربوط میشه. منظور اینه که کسی که به هر سوالی که جواب دادن بش معلومات خاص خودش رو می خواد جواب بده دیوانه ست.. چون انگار نمی دونه که یک آدم نمی تونه همه چیز رو بدونه. اما کامنت های وبلاگ تو حداکثر درباره پست هایی هستند که خودت می نویسی اغلب هم اگر سوالی بکنند در واقع برای روشن تر کردن همون نوشته ست نه چیزی خارج از چارچوب معلومات تو.
سلام
وقتی که اون حدیث رو می نوشتم
فکر می کردم توی دنیای مجازی
شاید کسی به دنبال یافتن موضوعی باشد
موقعی بود که مرتبا سوال می کردند
از مسائل سیاسی
و من گرم جوابگویی بودم
اشتباه کردم
اینجا همه جدلی اند
سائل هم سائل های قدیم
همین!
20 آگوست 2009 at 7:20 ب.ظ
سلام حاجی ….

خوبی ؟
سلام
حاجی خودتی
شکر خدا
خوب و جاری باشی
همین!
24 آگوست 2009 at 7:20 ق.ظ
سلام.ما نمی آییم سر بزنیم.شما هم که از سر زدنهای گاه و بیگاهتان توبه کرده اید…باشد این به آن در!
فضای وبلاگتان کمی تغیر کرده.یه جور غم توشه که البته من به خاطر دور بودن از اینجا نتونستم همه ی مطالب رو بخونم.شاید قبلا توضیحی داده باشید.به هر حال امروز داشتم فیوریت ها را باز می کردم که به اینجا رسیدم…
آمدم بگویم: رمضان امسالتان مبارکتر از هر سال…
التماس دعا
سلام
کامنت ندادن دلیل نیامدن نیست
محتاجیم به دعا
همین!
24 آگوست 2009 at 4:46 ب.ظ
یا من متوجه نمی شم؛ یا نوشتت سنگینه، یا خیلی دل پری داری،یا ….. غصه ماله هیچکس نیست .همین
سلام
یا هیچکدوم
موفق باشید
همین!
24 آگوست 2009 at 6:58 ب.ظ
دوست عزیز همشهری ،
سلام .
ضمن تبریک حلول ماه مبارک به اطلاع میرساند وبلاگ مجمع وبلاگ نویسان کاشانی با موضوع خاطرات ماه مبارک رمضان به روز شده است . ما رو در لحظه های مبارک خود شریک نمایید .
التماس دعا ،
مجمع وبلاگ نویسان کاشانی .
24 آگوست 2009 at 7:44 ب.ظ
خیال نکنی عاشقتند
این همه آدم که شب ها نگاهت می کنند…
مطمئنم که نیستند
24 آگوست 2009 at 10:01 ب.ظ
LtemA3 2A !
محتاجیم
25 آگوست 2009 at 7:40 ب.ظ
نه!!!!!!!!
میدونم حرفم خیلی بی منطق و ایضا بی ربطه اما اخوی!!!!!
2 ماهه دارم دنبال وبلاگت میگردم که بیام و اون عکست رو ببینم که زیر نوشتش بود…و ان یکاد!! خودمونی ترش همون من یکاد خودمون!
آدم میخواد ریخت و قیافه اش هم مخلص و جاهد فی سبیل الله بزنه! حتی بدون صفای باطن و خلوص!!! باید شبیه تو باشه!!!
نگاهت کلی حرف داشت اخوی!!!
حالا من با این کارکاتوررررررررررر چی کار کنم!!!!؟؟؟
سلام داداشم
انشاءالله اگه روسفیدیم ؛ توی سفید و روح سفید هم باشیم
کاش خدا فقط به ظواهر نگاه میکرد
شاید اونطوری امید داشتم ذرهای سعادتمند باشم
خدا ایشالا هر کجا هستی بهت سلامتی بده
شما که با خوب و بد میسازی
با این هم بساز
خودزنیه
موفق باشی
همین!
26 آگوست 2009 at 10:24 ق.ظ
چند روزه خیلی توو نظرم هستید… چرا؟
محتاجم آخر
محتاج و کویر
همین!
28 آگوست 2009 at 11:26 ب.ظ
طرههای باران به صورتم میخورد. چترم را می بندم تا خیس شوم. آستینهایم را بالا میزنم. کفشم را درمیآورم. پایم را در آب میگذارم. برای پیر زنی که آن دور منتظر تاکسی ایستاده، دست تکان میدهم. می دوم و بلند آواز میخوانم. روی چمنها دراز میکشم و تا شب در کوچههای باریک شهر پرسه میزنم. همه چیز دارم. شکایتی ندارم.
سلام
شكايت مسموعي نيست
اما دلم ميخواهد بي جهت بي تو شكايت كنم
همين!
29 آگوست 2009 at 9:26 ق.ظ
چشمان غمگین هرگز دروغ نمی گویند .
اما عينكهاي دودي
دروغ ميگويند
به قول يك حامد
مرگ بر اين عينك مردم فريب
همين!