دفتر توسعه

2007/09/29

سلام

همین الان از مراسم افطاری دفتر توسعه وبلاگ دينی اومدیم ومن از بچه ها خداحافظی کردم که برگردم اصفهان

اما راستش نشد

یعنی بر میگردم اما خواستم قبلش اینجا یه چیزی رو بگم

اونم اینکه امشب به هیچ کس اندازه من خوش نگذشت

گفتم که نگاه یه نفرهمه وجودم رو نوازش میده

هر چند فکر کنم به اون اصلا خوش نگذشت

بد نگاه میکرد

وانمود مي كرد كه منو نميشناسه

همين كه تو نگاه مي كني

و من نگاه مي كنم

تا ببينيم كداميك از ما نگاه مي كند

خود ِ خود ِ عشق است.

 

زجر ميكشيدم اما بهش حق ميدادم

خدايا از رسوايي مي ترسم

نمي خوام كسي واسه ام لقب بزاره

اما خدايا نميشه يعني نميتونم

خدایا به امام حسن مجتبی سلامتش بدار

فعلا همین!!

Advertisements

سرگردان

2007/09/29

سلام

نمیدونم چرا خدا دلش میخواد اینجا که میام سرگردون بمونم

مزه میده اما خیلی زجرآوره

امروز روزه نیستم

اما دلم هم نمیاد چیزی بخورم

یه چیزایی در مورد لیلی و مجنون نوشته بود

اما واقعا میشه اسمش رو لیلی و مجنون گذاشت؟

خودش میگه میشه

اما من چیزی نمیگم

فقط توی دلم این شعر رو بلند بلند میخونم

اگر مجنون دل شوریدهای داشت

دل لیلی از او شوریدهتر بی

نذري…

2007/09/21

آقا من دونفرم

ممنون

من سِ نفرم

اجرتون با امام زمان

آقاآ من بابام نیمدِ ِِ دونفرم

مرسی آقا

ما عیال باریم شیش نفر هسسیم بی زحمت…

خدا بِت برکت بِدِ ممنونم جوون

….

آقا قبول باشه

میشه واسِ من خورش بیشتر بریزین ؟

ببخشیید تَ دیگ تموم شد ؟؟

آقا تو این سطل واسِ من راسِ پنج نفر فقط خورش بریز

.

.

.

من دونفرم

نه سه نفر

نه ده

نه خیلی

خدا

….

خداااااااااا

من خیلی ام

خیلیییییی

واسِ من فقط نگاه بزار