سلام

من هم مثل همه دوستان جا داره تسلیت بگم این ضایعه را

خیلی دلم شکست اما نمی دونم چرا اشکم جاری نشد!!

راستش پیام آقا خیلی عجیب بود و غم را می شد از بندبندش خواند

آقا جان آرزوهایی را خاک کرد یعنی چی؟

نگو . نکن . اینقدر دل من را آتیش نزن قربانت بشم

بماند که اومده بودم اینجا چی بگم و چی گفتم اما خیلی تلخه برای خودم تسلیت گفتن …

خدایا عاشقان را باغم عشق آشنا کن

نمی دونم وقتی این رو می گفتی چی از دلت می گذشت اما دلی که تراوشاتش این حرفها باشه معلومه کسی جز خدا توش راهی نداره

7749_800.jpg7760_126.jpg

همین مال هیچکس نیست !

از همه جا

2007/10/28

سلام

دلم خيلي پرهستش

اونقدر كه نميدونم از كجاش بگم

كاشان هستم

اونقدر به هم ريخته ام كه نميدونم حتي تو كدوم موضوع بنويسم

بد كردم نه به او بهش بد كردم

الانه كه ناراحت بشند و بگند شخصي نويس شدم

اما چطور بگم

نميشه كه داد زد و گفت كه جا موندم

نمي تونم اينتر نزنم

ميخوام هر كلمه رو تو يه سطر بنويسم

يكي به داد من برسه

از چي بگم و از كجا فكرم آشفته شده

دلم له شد

نديده گرفته شد

خورد شدم

فعلا چيزي ندارم بگم

فقط يه چيز ديگه هم بگم

ميم مثل حضرت زهرا(س)

فقط

مال هيچكس نيست!

قم نامه

2007/10/18

سلام

هفته ای که گذشت باز هم از شیرین ترین هفته های زندگیم بود

بهونه اش این بود که بیام مرکز مدیریت و پیگیر مسائل تحصیلی باشم

دوتا حسن و دوتا کاظم ویک حامد

اون طوری که به حامد گفت باید بگم

ده تا کاظم و پنج تا حامدو شش تا حسن

از همون اولش همه می خندیدیم وهیچکدوم نمی خندیدیم

توی بیابون همه می خواستند وانمود کنند که اصلا احساساتشون برانگیخته نشده

نمی دونم چرا همشون زیر چشمی به آسمون نگاه می کردند

همه راه رو خودم پشت فرمون بودم

رسیدیم ؛ همه خوابیدند ولی من بیدار موندم صبح شد و من و دوتا کاظم ها رفتیم بیرون ، کارها که انجام نشد اما بد هم نبود قرار شد یک شب دیگر هم مهمون حامد و حسن باشیم

بازهم موندیم وبازهم من نخوابیدم

بدجوری احساس تنهایی میکنم حتی بین این همه خوب و خوبی ؛ با کوچکترین حرکتی رنجیده می شم

عذاب میکشیدم از اینکه همه را به زحمت انداخته بودم اما خداییش لذت عجیبی داره اینکه بفهمی رفقایی داری که به خاطرت دو روز همه زندگیشون رو خراب میکنند

حامد را از صبح دیگه ندیدیم اون از همه زودتر از من خسته شد حق هم داشت

ظهر آخر رفتیم رستوران جم و خلاصه هر چی ته کیسه داشتیم تکاندیم البته به دعوت حسن آقا رفتیم اما ….

همه راه رو باز خودم نشستم ؛ کاظم ها ناراحت بودند از ناراحتی من

کاظم همه اش بهم میگفت حتما قسمت نبوده ؛ آرومم می کرد آخه من خیلی دوستش دارم

توی دلم یه جوری احساس لذت و دلشوره با هم درمی آمیخت

دلشوره اش وقتی تصمیم را در مورد قم نرفتن گرفتم از بین رفت اما لذتش راستش هنوز زیر زبونم هست

بین این همه رفیق اگه تو نباشی انگار هیچکس نیست!

مال هیچکس نیست!

نبودی!!؟

خیلی زود هستش که قم را برای زندگی انتخاب کنم چون واقعا صبرش را ندارم ؛ تحمل دیدن کسانی که لباس دین به تنشان هست ولی از هر زاویه ای که بهشان نگاه کنی شکل دین نیستند

درخانواده بزرگ حوزه علمیه یک عده سرپرستی و سکان داری می کنند .

طول وتفسیر نمیخواهد من هم مثل شاید خیلی ها هیچ رضایتی از این سکانداری وسرپرستیشان ندارم

بهتر که نگاه میکنم هزاران سوال درذهنم شکل میگیرد که این سوال ها جواب سوالهای بزرگ تری در مورد اداره مملکت و فقر و این مسائل هستش….

واقعا یک مدیر خوب باید از خانواده خودش شروع کند

مگر می شود کسی در جوامع کوچک نتواند علوی رفتار کند بعد داعیه رایحه خوش خدمت و رفتار علوی را داشته باشه

به تک تک این عزیزان نگاه می کردم و از خودم می پرسیدم این ها فردا کجای مملکت را می گردانند؟!

مرکز مدیریت از معدود مراکزی هست که هیچ بویی از مدیریت و ضابطه درش دیده نمی شود

آقای فلانی دستور بدهند چشم!

این جمله را زیاد در مرکز می شود شنید

اما واقعا این آقا کی دستور میدهند و برای چه کسانی دستور میدهند ؛ خدا داند!

امروز وقتی دوستم زنگ زد و گفت کارِت درست شده برای قم رفتن هر چی درون خودم جستجو کردم دیگه هیچ اثری از میل و عطشی که چند روز پیش نسبت به قم رفتن داشتم نبود

امسال کاشان هستم شهری که تنها مزیتش برای من این هست که توش هیچ آشنایی ندارم و می شود اونجا تنهای تنها بود

احتمالا اسباب کشی در کار نیست و خودم تنها به این شهر می روم

به هر حال امیدوارم این یک مطلبم را هیچ کس نخواند

سلام

یکی از مراتب عشق و محبت این هستش که آدمها به عشقشون شبیه میشند

واسه همین هم میگند ارزش معرفت به معروفش هستش!( جمله عجیبی هستش )

اما حالا که قراره شبیه عشقت بشی حیف نیست تو به این خوشگلی شبیه …

023_g.jpg

یه وقتایی پیش خودت فکر میکنی خیلی کارت درسته و خلاصه این حرفا

گاهی خودت بیشتر از طرفی که میشینی چهار تا جمله حفظ میکنی تا بتونی به اصطلاح روشنش کنی ، نیاز به روشن شدن داری…

گاهی میری یکی رو هدایت کنی خودت گمراه میشی

گاهی هم اینطوریه دیگه میخوای یکی رو هدایت کنی منتها اون تو رو هدایت میکنه

ملاحظه بفرمایید…

119_g.jpg

این هم یه نصیحت برادرانه

اول اینکه عزیزم این نفس آدمیزاد به اندازه کافی سرکش هستش

اگه رفیقت رو خیلی دوست داری سعی کن کمکش کنی نفسش رو رام کنه نه اینکه هی به اصطلاح شاخ تو جیبش بزاری و کارش رو واسه خودسازی سخت تر کنی

گاهی وقتا یه تعریف بیجا و اغراق آمیز میتونه رفیقت رو از راه درست دور و دور کنه

والبته شما…

مواظب بعضی بَه بَه و چَه چَه ها و خلاصه چاپلوسی ها باش

208_g.jpg

همین !

مال هیچکس نیست!

راستی عیدتون مبارک

زنگ تفریح

2007/10/12

سلام

کوتاهه و لذت خاصی داره

حتی اون اضطرابش هم قشنگه

اولش نمیخواستم برم

اما وقتی قرار شد بریم خودم رو سراسیمه رسوندم

با این حال یک ربع ساعت تاخیر داشتم

ناراحت شده بودند

به روم نیاوردند

خجالت آور بود که هیچ جای شهر خودم را بلد نبودم

نشد بریم چلستون

بازارهای میدان نقش جهان

روی هنر راه رفتیم و به هنر نگاه کردیم و گاهی هم لمسش کردیم

اگه روزه نبودیم شاید حتی می خوردیم

بازار وکیل شیراز را میخواست با اینجا مقایسه کند

اما این حس رو من هیچ کجای دیگه ندارم

خیلی زیباست ! من واقعا لذت خاصی می بردم

گاه گاهی از کوچکترین روزنه به آسمان یک دست میدان نگاه میکردیم و سه نفری میگفتیم واااااااااااااااااااااااااااا چه قشنگه!

قشنگ بود

نشد چیزی بخریم اما خداییش دیدنش هم کافی بود

تا از بازار بیرون اومدیم یه چیزی گفت که تاحالا اینجوری نشنیده بودم

خیلی حال کردم

آثار هنری خیلی ظریف بودند

گفت فکر نکنی اینجا همه چیز ظریف هستش بیا نگاه کن اینم همونها در ابعاد بزرگ

اشاره کرد به ایوان باعظمت مسجد امام

نگاه که کردم بدنم لرزید

به رو نیاوردم اما هیچوقت اینقدر قشنگ ندیده بودم اینجا رو

روی سکوی کنار ایوون مسجد نشستیم وعمری را به آسمون میدون خیره شدیم

مسجد امام وبلند بلند آوازه سرایی های ما و نگاه کردن به بچه های خوشکل خوشکل این توریستایی که میگفت ترک هستند

تخلیه شده بودم تا همین جاش هم اگه تمام میشد خوب بود اما انگار این زنگ تفریح با همیشه فرق میکنه

هوا سوز داشت با این حال من هم دلم میخواست مثل اون دستم رو توی آب فرو کنم اما دلم هم نمیخواست بابای اون سه تا فرشته ازم فیلم برداری کنه… شاید اونم اگه غرق توی خیالات و رویاهای خوشمزه اش نبود اونطور به آب خیره نمیشد

شاید هیچکدوم اون کارهارو اگه غرق نبودیم نمیکردیم

صدای ربنا زیر آسمان یک دست میدان ولباسهای بچه گانه با طرحهای سنتی

بهش گفتم خدا بهت یه پسر کچل بده تا این لباس رو تنش کنی

اگه تلفن امون میداد شایدبه اونم یه چیزی میگفتم

آخرش هم هر چی خواستیم نشد چیزی بخریم انگار خدا خواسته بود امروز فقط نگاه کنیم

شاید میخواست بگه میشه چیزی را نداشت و ازش لذت برد

ماشین سوار شدیم وبهشت را دیدیم

تا برود و یاالله بگوید و برگردد حسابی دلم آب شد

پرده در را که کنار زد تازه فهمیدم بهشت کجاست

وااای چقدر گل و سبزی و طراوت وعشق و صفا

خلاصه بگم که تا به حال حیاطی به این قشنگی ندیده بودم

خوب خوردیم . اونقدر که نمیشد بلند بشم و نماز بخونم

به هر حال از خونه و پدر ومادر باصفا و بسیار دوست داشتنیش خداحافظی کردیم و بیرون اومدیم

محاکمه بد نبود اما نکته جالبش این هست که من با موسیقی متن اختصاصی فیلم رو دیدم

فکرش رو بکن میون صدای نامفهوم و بلند فیلم صدای فین و فین و اشک ریختن یکی از اون اول فیلم تا آخرش توی گوشت باشه

خدایا چقدرخوش گذشت !

چه لذتی بردم از کام گرفتن روی زاینده رود

رکاب میزدیم و مزاحم ماهیگیری مردم میشدیم

آرامش آب را هم برهم زده بودیم و رضا ومحسن هم می نالیدند

چند لحظه انگار خدا توان رکاب زدن رو از سه نفرمون گرفت نگاه که میکردی انگار هر سه تا از سر تا خشتک توی آب غرق بودیم

آب آرامش عجیبی داره

برگشتم تا خوب ببینمشون

خوب دیدمشون

آدمها وقتی به عشق و آرامش فکر می کنند ناز می شند

احساس خوشبختی میکردم

احساس غرور

دروغ گفتم جای هیچکس خالی نبود

بغل کردن قویی که مارو روی آب شناور کرده بودشربتی بود که فقط من ازش خوردم

هنوز بوی کاپیتان بلک توی سرم هست

دست کردم توی آب کمی با پشت سری دست توی آب کردیم

بغل دستی مثل همیشه آرام بود وشاعر

به پشت سری نگاه کردم

می خندید؛ میشد فهمید چقدر دوست دارد صندلی خالی کنار او هم پر بود

پر بود

می خندید

دوست داشتم

می خندید

هوا سرد بود

ساعت چهل دقیقه بامداد رسیدم خونه

صدای زنگ میاد

کلاس بعدی ….

همین

مال هیچکس نیست!

بازهم کاریکاتور

خواستم اگر کسی از اینجا رد شد که فکر میکنه به فکرش نیستم اینو ببینه وبدونه این تصویر را هر روز توی آیینه خونه ام میبینم

feng_gui_bo_china.jpg

اون هم به خاطر تو ویک حادثه

حادثه ای که دنبال مقصر گشتن واسش از هر کاریکاتوری خنده دار تره

این اثر؛ اثری از هنرمند عزیز کشورمون استاد علی باباسالاری فرزند شهید صدرالله باباسالاری هستش که البته من خیلی دوستش دارم

گویای احوال ما هم هست

جدا دنبال چی میگردیم؟؟

ali_babasalari.jpg

این روزها دیگه زمان واقعا بی معنا شده

به سکوت سرد زمان

به خزان زرد زمان

نه زمان را درد کسی

نه کسی را درد زمان

ruman_dragostinev_bulgaria.jpg

والبته می دونم «هیچکس» یادش نمی مونه همه آرزوهاش

اما به گور بردن بعضی آرزوها خیلی قشنگه

شاید خیلی قشنگ تر از رسیدن بهشون

anatoliy_apchel_ukraine.jpg

همین!

مال هیچکس نیست