کاریکاتور

2007/10/07

سلام

کلی گشتم این ور واون ور چند تا اثر دلچسب براتون پیدا کردم که با هم مرورشون میکنیم  البته ربط خاصی به هم ندارند

خواهشا اگه کسی در مورد هر کدومشون نظر خاصی داره با من در میون بزاره ؛ خوشحال میشم

1662_1610_1608_1578_1585_1705_1608_1604_1610_1606_1610_1670_1585_1608_1587_1610_1607.jpg

منم چند وقته دندون هام خراب شده و واقعا بدون بیمه و…. رفتنش ممکن نیست

قدیما بهش گوش بریدن اطلاق میشد که دیگه کسی به گوش اکتفا نمیکنه…

deng_guang_qing_china.jpg

این هم تصویری که از چند سال دیگه به دستم رسیده

بلاخره نمیشه انتظار داشت خانم ها بتونند خودشون رو دو روز یه شکل ببینند

یواش یواش این فروشگاهها جای آرایشگاهها و لباس فروشی و آرایشی بهداشتی ها رو میگیره

           …………………………………………………………………………………………………………………..

این هم تصویری که داغ دل آدم رو تازه میکنه

حق ماست هر چی سرمون بیاد

آخه اینم شد زندگی!؟

julian_pena_pai_romania.jpg

متاسفانه خیلی خونه ها اینجوریه

خونه ما هم از این قائده مستثنی نیست ومن خیلی ناراحت هستم

همین!

فلسطین

2007/10/06

فلسطین پاره تن اسلام

چیزی واسه گفتن ندارم

گشتم به نظر خودم قشنگ ترین وگویاترین کاریکاتورهایی که تونستم رو اینجا جمع کردم

ما که بلد نیستیم عکس بگیریم

یعنی بلدیم دوربینشو نداریم اینجوری می سازیم

abolfazlmohtarami.jpg   yasin_alkhalil.gif   tallil_abdellatif_2.jpg

norman_issac_philipine.jpg  chan_an_yong.jpg  hou_xiao_qiang_china_1.jpg

خاطرات

2007/10/06

galym_boranbayev_khazakhest.jpg

هر چه برگ داشتم برایت خاطره نوشتم

پیر و بی کاغذم

بیا و این چند برگ آخر را خودت بنویس

فقر

2007/10/06

سلام

چند وقتی بود که مرتب زنگ میزدند

حوصله ام نمیشد جواب بدم

یه چند بار جواب دادم کلید بودند که میخواند منو ببینند

حوصله نداشتم و هی شونه خالی کردم

بلاخره نشد

دیروز صبح مهدی ظهر مسعود و بعدشم علی رو دیدم

هر سه طلبه

هر سه درسشون خوبه

دوستشون دارم ولی خیلی وقت بود ازشون بی خبر بودم

چه جالب هر سه ازدواج کردند یعنی عقدند تو فاصله سه تا شش ماه گذشته

ناراحت میشم

راضی نیستند

یکیشون اصلا حرف طلاق میزنه میرم تو فکر و مغموم میشم

خدایا اینا چی میگند؟

ته حرف همشون یه کلمه بیداد میکنه

فقر

اقتصاد

خدایا چه کار کنم؟

کی باید چه کار کنه؟؟

سر به چهار باغ میزارم

تونخ هیچکی نیستم و به شدت تو فکرم

یه صدای پر از بی حیایی

آقا ببخشید این تونیک چنده؟

فروشنده 😦 با شیطتنت )قابل شما رو نداره ……… بیست و پنج تومن!

خانم سرش رو میندازه پایین و انگار که قهر میکنه و میره

فروشنده با شیطنت بیشتر : حالا شما بفرمایید یه جور کنار میایم؟ اصلا قابل شما رو نداره!!!

خانم توی دلش غوغا میشه و برمیگرده یه نگاهی به سرتا پای فروشنده میکنه و میره تو مغازه

نمیخواستم اما میخ کوب شدم

طول میکشه

صبر میکنم

اما آخه یه لباس خریدن که اینقدر طول نداره

صدای قهقهه از مغازه بیرون میزنه

صبر میکنم

از مغازه بیرون میاد خانم و فروشنده تا دم در بدرقه اش میکنه

بازم تشریف بیارین

خانم: پس من اینو میبرم میپوشم اگه …..ش تنگ بود میارم اون شماره بزرگتره رو می برم

برق از کله ام میپره بی حیااا

صبر میکنم

با خدا دعوام میشه

آخه تو دیگه چرا؟

دیگه هر چی دست این و اون باشه رزق که دست تو هستش؟

از تو بعیده ه ه !

صبر میکنم

طول میکشه

ختم کلام

خدایا این روزا دلم خون میشه از این که یه عده رو میبینم که پول به پرو پاشون می پیچه و یک عده ….

دلم برای مهدی می سوزه

صبر میکنم

سلام

دلم مي سوزه

خيلي

شايد خيلي زود باشه كه قفل دلم را اين جا بشكنم

اما واقعا نمي شه

وارد مدرسه راهنمايي فرهنگ فولادشهر شدم

جايي كه دوره راهنمايي رو اونجا گذروندم

شايد بهترين دوران زندگيم

هنوز به همون بزرگي

به همون گرمي

ديوارهاي مدرسه حرف ميزنند

به سرم از شدت هيجان فشارميآد

قلبم به شدت مي تپه

عاشق اين جا هستم

بزرگترين آرزوم اينه كه يه روزي بتونم اينجا درس بدم

از راهرو كه داخل مي شي دوطرف تابلوي افتخارات مدرسه هست

تابلويي كه هميشه پر هستش از مقامات دانش آموزان خوبش

اما يه تابلو از قديم ترها هنوز اونجا نشسته

مال حدود 8 سال پيش

مقام اول مسابقات حفظ قران

مقام اول مسابقات علمي

مسابقات احكام

مسابقات اذان

مسابقات سرود

مسابقات تواشيح ومديحه ثرايي

 مسابقات پينگ پونگ

مسابقات فوتبال

اون سال مدرسه نمونه كشور شد از بس همه مقاماي مسابقات علمي وفرهنگي و ورزشي رو از خودش كرده بود

توي همه اينهااسم من هستش گاهي به اسم كس ديگه امتحان دادم (واااي تقلب!!!) آخه اون سال نميشد توي برخي از رشته ها يه نفر شرت كنه مثلا كسي كه اذان مقام داشت احكام نميتونست امتحان بده و حفظ و قرائت هم همين طور

هر كدومش مسابقات كشوري داشت تو كشور وهر كدوم استاني بود مقام داشتم تو استان

اون سالها هميشه اول بودم

اما حالا

نه هيچ مقام علمي و نه هيچ فعاليت خاصي

درگير زندگي

نه درس وبحثي و نه هيچ اميدي…

اين سالها هميشه آخر

توي ذهنم يه چيزي رد ميشه

پسر خوشبخت اونيه كه عشق اول يه دختر باشه

و دختر خوشبخت اونيه كه عشق آخر يه پسر باشه

با خودم ميگم راه خوشبختي اينه يا بچه باشم يا دختر ….

constantin_closu_romania.jpg

خوشبختی های زمان طفولیت پشت سایه ام گم شده

شاید این کاریکاتور گویای حال من باشه

 فقط درگيري هاي عاطفي نيست ، همه چيز هستش 

شايد هيچ كدوم از معلميني كه من را يادشون هستش ( اكثريت قريب به اتفاق ) الان باورشون نشه چه وضعيتي دارم

فكر كنم ديگه حالتون به هم خورد از بس ازخودم گفتم

فكر كنم اين شعر بتونه به حالتون كمك كنه

از قرص های ضد تهوع کاری ساخته نیست

وقتی             

                            حالت از همه ….

کمی کنار بایستید؛

                                              ميخواهم اين شعر را بالا بياورم

شب قدر

2007/10/01

سلام

امشب از قم مهمون داشتم

قرار بود 12.30 برسه كه حدود 1.45 دقيقه رسيد

بعدش رفتيم احياء

بعد سحر خورديم

گفت براي اينكه ليلي ازمون نرنجيده باشه نذر روزه كردم

نمازش رو خوند و خوابيد

قسم داد كه ساعت 6 بيدارش كنم كه راهي شيراز بشه

اما خداييش با اينكه قسم بدي داد نميشه

هر چي داد ميزنم بيدار نميشه

شايد بعضا بدونند كه چه خواب سنگينيه

امشب فقط رسيدم يه نفر رو دعا كنم

بقيه و خودم رو ميسپرم به همون نفر

خدايا

تو رو به حق اون كسي كه اين شبا رو به آسمون ميگفت

اي آسمون تو شاهد باش كه نبود روزي كه تو بيدار شوي ومن در خواب باشم

تو رو به حق اون كسي كه

الان زردي رنگش؛ صورتش را غير قابل تشخيص از دستمال زردي كه به سر بسته كرده

تو رو به حق اون كسي كه

وقتي يتيمهاي كوفه فهميدند كيه همه با كاسه هاي شير ريختند در خونه اش

تو رو به اون كاسه هاي شير

خدايا

تورو به حق اون كسي كه

ديشب رو با نان و نمك افطار كرد

اونم فقط چند لقمه

خدايا

تورو به حق اون كسي كه

خيلي دوستش دارم

ونمي تونم واسش اينجور اشك نريزم

خدايا

….

همين!!!