زنی که مردش را گم کرده بود

2007/11/10

سلام

ناراحت ونگران از عمری که صرف کردم تا سایه روشن این صادق خان را بخوانم.بلاخره ما هم یه بلوفی زدیم وگفتیم که می خواهیم کامل از این سایه روشن حرف بزنیم وحالا هم دارم جور بلوفی که زدم رو میکشم والا اصلا برای خودم هم در باره اش نوشتن جذاب نیست!

زنی که مردش را گم کرده بود داستان دختری به نام زرین کلاه دختر روستایی که در یک خانواده بی فکر و خیلی بد ؛ بدون پدر زندگی می کند. زرین کلاه از این شرایط سختش به ازدواج با گل ببو پناه می برد.گل ببو مردی با ظاهر کاملا مردانه ،زرنگ ، با خلق گشاده (البته مثل خیلی از مردها تا قبل از ازدواج ومنحصرا در بیرون خانه)

بدرقه شب ازدواجش ناله و نفرین مادر و خلاصه شروع زندگی مثل همه زندگی ها شیرین ولی در ادامه نه مثل همه زندگی ها …

گل ببو سرناسازگاری می گذارد و کتک کاری ها و بی توجهی ها بالا می گیرد . تبدیل می شود به مردی هوس باز ، معتاد ، پرخاشگر و خودبین و بلاخره یک روز زرین کلاه را رها می کند و می رود.

زرین کلاه با بچه ای در آغوش به دنبال شوهرش می رود. او را می یابد اما در حالی که گل ببو دیگر مرد کس دیگری است و برای خود زندگی تازه ای را شروع کرده. گل ببو اظهار ناآشنایی می کند و همه امید زرین کلاه را در حالی که هنوزاو را احمقانه دوست دارد ناامید می کند . زرین کلاه هم بچه اش را رها می کند و تازه می فهمد که قافیه را باخته.

همه این داستان خلاصه می شود به تشریح نه چندان جالب ونسبتا زننده وضعیت فیزیکی زرین کلاه و گل ببوو البته اظهارتاثیرات وهم آمیز زناشویی ها و… در روان مردم من جمله مجردات و متاهلین و صد البته مثل همه نوشته های صادق اینجا هم جای بی اعتقادی و حتی به مسخره گرفتن برخی عقاید مذهبی خالی نیست!

وقتی داستان را برای بار چندم ورق می زدم با خودم گفتم بی شک صادق مخاطبان خود را دراز گوش می پنداشته آخر ریتم پیام افسردگی در تمام نوشته هایش یکسان است .

جالب بود برایم :

همه با بی اعتنایی مشغول کار خودشان و گذارانیدن وقت بودند. کسی برنگشت به او نگاه کند. مثل این بود که زندگی به پیش آمدهای او اهمیتی نمی گذاشت … بی اراده ، بی نقشه با قدم های تند زرین کلاه از جلو خانه ها و کوچه ها گذشت…

سرانجام زرین کلاه با مرد دیگری که خصوصیات مورد علاقه او را داشت به راه جدید دیگری رفت

مردی که به شلاق زدن عادت داشت و تنش بوی الاغ سرطویله می داد…

همین!مال هیچکس نیست!

Advertisements

11 Responses to “زنی که مردش را گم کرده بود”

  1. raspana Says:

    یه کاری کردی که هیش کی نخونه دیگه. اگه به صادق نگفتم!
    جاری باشی…


  2. سلام هموطن ايراني. سايت ياهو که آدرس ايميل من و شما در آن قرار دارد و روزانه با مسنجرش چت مي‌کنيم، نام کشور من و شما را از ليست کشورهايش در صفحه‌ي ثبت نام حذف کرده. اگر غيرت و عرق ملي‌مان اجازه نمي‌دهداين ننگ را بپذيريم، با لينک دادن به صفحه‌ي http://helloyahoomail.net از طريق کليدواژه‌ي Yahoo mail به بمب درحال پيشرفت عليه ياهو کمک کنيم تا کوچکترين وظيفه‌ي ما به کشورمان ادا شده باشد و همانند بمب افتخارآميز فيلم سيصد و خليج فارس، بتوانيم يک موفقيت ديگر را نيز رقم بزنيم يا حداقل به فکر اطلاع‌رساني در مورد اين فاجعه‌ي رسانه‌يي باشيم… متشکرم


  3. سلام!
    اگه برا خودتونم نوشتن ازش جالب نیس، بی خیال شید! ما هم قول میدیم یادمون بره حرفی که زده بودین رو…
    حیف وقت که برای آثار هدایت حروم شه!


  4. كوچك كه بوديم چه دلهاي بزرگي داشتيم
    و اكنون كه بزرگيم چه دلتنگيم
    كاش همان كودكي بوديم كه حرفهايش را مي توان از نگاهش خواند
    اما اكنون اگر فرياد هم بزنيم كسي نمي فهمد
    و دل خوش كرده ايم كه سكوت كرده ايم

  5. مظاهر Says:

    سلام. خوب جای دنجی برای خودت ساختی ها؟

  6. مظاهر Says:

    راستی مرا یادت نرود .. همان عینکی توپولو هستم که بهت می گفت نمک …

  7. مظاهر Says:

    راستی باقالی تو چرا رفتی کاشان … لبو فروشی می کنی …بیا قم با هم باقالی بزنیم تو رگ.


  8. سلام
    این هن هدیه من به وبلاگ زیبای شما

    امام علی (ع):سعی و کوشش نما که خداوند تو را در حال نافرمانی اش و ارتکاب گناه نبیند و بکوش که خداوند تو را در حال انجام طاعت خود مشاهده کند که اگر این گونه نباشی از زیانکاران خواهی بود. وسائل الشیعه جلد 15 صفحه 79

    یا علی

  9. مظاهر Says:

    سلام. نمی دانستم ازدواج کرده ای. حالا می فهمم که چرا باید در شهر ما درس نیم خوانی و می خواستی نزدیک تر باشی به شهر خودتان.
    خوشبخت بشوید.. شاید ما از ازدواج می ترسیم. شاید کسی را که دوستش داشته باشیم پیدا نکرده ایم… شاید یه جور شک که از افزایش سن حاصل میشه. آفرین به تو آفرین به خانواده ات آفرین به خانواده دختر خانم.

  10. مهدی Says:

    سلام. چون عجله داشتم فقط سر زدم و لود کردم. بعدا سر فرصت آف میخونم.البته ببخشیدا. وبلاگ شماارزشش از این حرفا بیشتره. در حقیقت کوتاهی از طرف منه. سعی میکنم وقتی خوندم بیام دوباره نظر بدم. اگر چه نظر یکی مث من خیلی هم نظر نیست!!!
    پایدار باشید.

  11. مهدی Says:

    سلام خوبی
    البته این دخترا همیشه دنبال مرد خود می گردند
    از صادقم بگم که به خاطر پدرش یه مقدرا در مورد مذهب مشکل داره …یعنی اینو می شه تو تمام نوشته هاش حس کرد
    زیاد مهم نیست ….


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: