نماز خواندن من…

2007/12/26

سلام

ساعت ده و سی دقیقه شب است و نماز مغربم را خوانده ام . از اینکه باید برای نماز عشاء بلند شوم کمی دلخور هستم .
کمی بهانه می تراشم : ای بابا تو مریضی ، دیگر تکلیفی نداری ؛ این هم سر آن همه نمازی که در شرایط بهتر نخوانده ای ؛ حالا وقت برای جبران زیاد هست .

بلآخره از ترس مشکلات زندگی بلند می شوم و وضو می گیرم . در حال وضو گرفتن احساس می کنم از من نورانی تر در این عالم نباشد . نمونه انسان کامل .

گوشه ای دنج پیدا می کنم . قبل از نماز دستم را روی بخاری گرم می کنم .وبلآخره به نماز می ایستم قبل از تکبیره الاحرام رو به آسمان می کنم و می گویم : خدایا چرا اینگونه است نماز خواندنم .بعد می گویم خدایا تو کمکم کن من هم سعی خودم را خواهم کرد که دیگر اینطور نشود .

الله اکبر بسم الله الرحمن الرحیم … به به این بار درست شد . راه را یافتی همیشه که نمی شود فقط دست به دامن خدا بود یک کم هم به خودت تکان بده و یک قرار هم از طرف خودت بگزار .ته دلم می گویم ای بابا دچار عجب شدی !!

سبحان ربی العظیم وبحمده سمع الله لمن حمده الله اکبر … اگر کسی مرا ببیند چه می گوید ؟ وای آبرویم می رود . این که این همه ادعای فلانش میشود الآن نماز میخواند؟… اما نه . آخر چه کسی فکر می کند من الآن نماز عشا می خوانم؟ حتما فکر می کنند نماز مستحبی می خوانم . کلی کیف میکنم . کاش ببینندم … کاش نبینندم …

 الله اکبر بحول الله و قوته اقوم واقعد  بسم الله الرحمن الرحیم … خدایا مشکلات همین طور دارند فشار می آورند. چه کار کنم؟ زود باش خدایا تکلیفم را روشن کن . خسته شدم دیگر از بس دستم بند به مشکلات دنیوی بود

اشهد ان لا اله الا الله وحده … راستی عجب امروز زدم توی دهنش هااا .حرف هایم را توی ذهنم دوره می کنم آقای مدیر من وظیفه خودم را درس خواندن تشخیص داده ام و به خاطر اون از زندگی گذشته ام و اینجا هستم  .شماهم اگر تشخیص داده اید که باید مدرسه اداره کنید یک شب لااقل زندگیتان را رها کنید بیایید ببینید در این مدرسه به سربچه ها چه می گذرد؟ خدایا این قدر که حرفهایم خوب هست اعمالم اصلا خوب نیست . چرا؟ دلم برای خودم می سوزد .

سبحان الله والحمدلله ولا اله الا الله الله اکبر … راستی رکعت چندم هستم الآن ؟ سوم یا چهارم ؟ بنا را بر چهار می گذارم و سریع نماز را تمام می کنم . بدون انجام سجده سهو یا کار دیگری با شرمندگی بلند می شوم

ساعت ده و سی و چهار دقیقه شب است

چهار رکعت نماز عشاء می خوانم برای رضا خدا قربه الی الله …

همین ! مال هیچکس نیست!

Advertisements

2 Responses to “نماز خواندن من…”


  1. خدابودو دیگر هیچ نبود …
    سلام علیکم
    .
    .
    .
    .
    ان شالله که موفق باشید … دیدم من میام و می خونم اما چون نشونه ای نم یذارم کسی متوجه نمی شه …
    التماس دعا !
    یاعلی!


  2. سلام دوست من اولین نوشته ی سایتتو که خوندم دیدم دقیقا حال و هوای معلم ما رو داری….به خاطر همین گفتم وبلاگشو بهت معرفی کنم شاید خوشت بیاد:
    http://www.nabavi110.blogfa.com
    حتما بهش یه سر بزن…ازش خوشت می آد…


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: