محرم آمد و …

2008/01/10

سلام

امشب از آن شب هایی بود که تمام لینک هایم را سر زدم. اولش همه می خواهیم وبلاگ دینی داشته باشیم . اما بعد یکی کلیسا می شود و یکی سیاست مدارو یکی ادیب الممالک و بیشتری هم توی برف گیر می کنند. اما در عین حال بسیار خوشحالم که لینک های خوبی مثل … دارم که وبلاگهایشان مارا حال وهوای حسینی داد.

چند تا مطلب از قبل نوشته داشتم که  برنامه ریزی کرده بودم پشت سر هم بگذارم اینجا اما خیلی برای خودم متاسفم که همین چند روز پیش ؛ کلی نوشتم و اصلا به فکر نزدیک شدن محرم نبودم . و بسیار از مراد و منظورم سید الشهداء شرم سارم که هیچ چیز به درد بخوری ندارم که اینجا به نامش عرضه کنم.

محرم را دوست دارم . عزاداری و لطمه زدن و شلختگی و همه ی دردسرهایش را.
وقتی محرم توی خونه غذا خوردن بی نظم میشه و همه سرشون گرم هیئت و اشک و این چیزهاست عشق می کنم . قربون اون خانم هایی که محرم که میشه نظم خونه هاشون به هم میریزه . قربون این نوشتن ساختار شکن و غیر ادبی خودم برم که محرم دلم نمی خواد درست حرف بزنم . میخوام همه چیز را سر هم و نامرتب بنویسم . اصلا میخوام هیئتی باشم. نمی خوام بوی عطر و ادکلن بدم . می خوام به حسین خودم را نشون بدم. خود خودم را.

نمی تونم تایپ کنم هوای اینجا سرده و کیبوردم کاملا تار . قربون اشک های چشم خودم برم .
اصلا دنبال درس عاشورا دادن نیستم . مال این حرف ها نیستم .

موقع نماز خواندن برخی همه توجه خود را به مخارج حروف و از این قبیل جلب می کنند. بعضی هم متوجه معانی کلمات هستند . اما فقط دسته کمی توجه به اصل نماز و بطن توجه دارند. عده کمی می گویند خدایا این نماز مثل داروییست که چه بدانم چطور ساخته شده و چه ندانم خوردنش مرا مکفی است و اثر بخش. من آنچه تو گفته ای بگو می گویم همه ی زحمت معانی به گردن تو.
محرم شناسی دانستن عمق تشنگی و گرسنگی اباعبدالله نیست . شجاعت و رشادت و وفاداری و حجاب و حتی نماز و اینها هم نیست.
محرم یعنی ولایت پذیری .

دردا که برخی بزرگترین غم حسین را در عاشورا تشنگی و گرسنگی و اسارت اهل بیت می بینند.
و مگر در سپاه عبیدالله نماز جماعت نبود؟ مگر نه این است که هر یک از اهل بیت که شهید می شدند صدای تکبیر از لشکر ظلم بلند می شد. آن ها هم قربه الی الله شمشیر می زدند. مشکل دشمنان حسین نشناختن ولی و ولایت ناپذیری آنان بود . مشکل دور شدن لحظه به لحظه از ولایت است . که هر چه ولی می گفت به واسطه سنگین تر شدن مسئولیت و سرپیچی ؛ موجب دوری و فاصله بین امام و مامومین می شد.
نمی دانم شما را درد نمی آید هر بار که صدای حسین وقت را می شنوید و صدای اماده ایم اماده مردم را …

چه فایده! مگر صدای من به کجا می رسد!؟ دلم گرفته

همین! مال هیچکس نیست!

Advertisements

3 Responses to “محرم آمد و …”

  1. امين Says:

    ولايت همان بود كه زهرا برايش پشت درب نيم سوخته ماند و حسن پاره هاي جگرش را در طشت ديد؟
    چقدر زيادند مدعيان ولايت مداري كه حتا تاب تحمل اندك دردي را هم ندارند!…آمادگي به دل دادن است…دل دادگان در اين برهوت دنيا كجايند؟مگر نه اين كه آقا تنهاست؟!

    يا علي مدد(ي)…

    سلام
    چرا همین گونه است . تنهای تنهاست …

  2. ناتاناييل Says:

    کاش یکم خودمون حسینی بودیم!همین

    سلام . کاش …! همین!

  3. پوپك Says:

    خيلي متنتون قشگ بود با اجازه من ازش كپي گرفتم

    سلام
    نظر لطفتونه
    ممنون
    همین!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: