راه نامه

2008/02/17

سلام

ساعت حدود ده شب بود .چند بار از راننده خواسته بودم که برای نماز نگه دارد اما موثر نبود و هر بار می گفت : بذار یه رستوران سر راه هس که همیشه اونجا وایمیسسم، رسیدیم اونجا نگه می دارم هم برای نماز و هم شام  ؛ هر بار هم می گفت : نیم ساعت دیگه می رسیم . دیگر کلافه شده بودم . بلاخره حدود ساعت ده و ربع ایستاد .توی نمازخانه فقط من بودم و یک پیر مرد نورانی که خیلی هم چهره اش به دلم نشست . بعد از نماز رو کرد به من و گفت : پسرم ، بار چندم هست که مشرف می شید ؟ جواب دادم :  نمی دونم حاج آقا زیاد مشرف شده ام . با لبخند جواب داد :  پس معلومه آقا امام رضا خیلی دوستت داره . خنده ای کردم و سرم را پایین انداختم .
شام که اصلا دوست نداشتم بخورم کمی درب رستوران ایستادم و در افکارم غوطه خوردم تا بلاخره موقع حرکت شد.
دوباره توی دلم اضطراب افتاد که حالا برای نماز صبح چه کار کنیم؟ توی همین فکرها بودم و سرم را مثل همیشه تکیه داده بودم به شیشه اتوبوس و خط کشی های جاده را نگاه می کردم . سرم از لرزش ماشین به شیشه می خورد و تق تق صدا می کرد. این حالت را خیلی دوست دارم . سردی شیشه ، تکانه های ماشین ، خطوطی که با سرعت رد می شوند، همه و همه چیزش را دوست دارم .
باز غرق در افکارم بودم که خوابم برد . از خوابم چیزی ندارم که بگویم . شاید اگر تو بودی می نوشتی خواب امام رضا را دیدم اما نه . اصلا یادم نیست که چه خوابی دیدم . خواب بود و خواب . کسی داد زد : آقایون بلند شید نماز صبح قضا نشه … از جا بلند شدم . خیلی مضطرب . توی دلم گفتم حتما گذاشته آخر وقت نگه داشته . سریع بلند شدم و بدون اینکه حتی کاپشن بپوشم پایین دویدم . نگاهی به چپ و راست انداختم و راه وضوخانه را پیدا کردم . از پله ها که پایین رفتم مثل همیشه شلوغ بود . توی صف ایستادم و طبق معمول آخرین نفری بودم که برای دستشویی نوبت بهم رسید . … . از دستشویی که بیرون آمدم فقط پیرمرد زیبا آنجا بود که وضویش تمام شده بود و داشت وضوخانه را ترک می کرد . مشغول وضو شدم . عجله داشتم که نکند دیر برسم و حق کسی ضایع بشود . وضو را گرفتم و بالا دویدم . دویدم به طرف مسجد که دیدم ای بابا در مسجد قفل هستش . باز این طرف و آن طرف را نگاه کردم . چند بار فاصله ای که اطراف مسجد روشن بود را ( حدود 200 متر) دویدم اما هیچ اثری از نماز خانه نبود . از چند نفر سوال کردم آن ها هم با تعجب نگاه می کردند و می گفتند نمی دانیم . توی دلم می گفتم ای بابا اینجا هیچکس نماز نمی خونه؟!! دیگر عصبی شده بودم و از کلافگی می خواستم داد بزنم . هوا هم خیلی سرد بود . خدایا خودت نگاه کن ببین چطور برای نمازت غریب افتاده ام؟!
به طرف ماشین رفتم . پیرمرد سر جایش دو صندلی پشت راننده نشسته بود . الباقی ماشین هم تکمیل شده بود و فقط من پایین بودم انگار همه از تاخیر من کلافه شده بودند . آخر خیلی طول کشید دنبال نمازخانه گشتنم . رو به راننده کردم و با حالت گله گفتم : عزیزم اینجا کجاست نگه داشتید ، اصلا معلوم نیست نمازخانه اش کجاست؟
راننده با لحنی تمسخر آمیز جواب داد : ای بابا انگار تو خیلی مسلمونی هاااا . ساعتت را نیگا کن . دستم را بالا گرفتم اما ساعتم نبود از دیشب که برای وضو در آورده بودم دیگر به دستم نبسته بودمش . دست خالی از ساعتم را نشانش دادم . بلافاصله متوجه خنده مسافرین شدم . راننده گفت : بیا بالا خدا خیرت بده ساعت دو هستش میخوای نماز شب بخونی؟!! این را که گفت همه ی اتوبوس حتی پیر مرد زیبا زدند زیر خنده . آنقدر صدای خنده بلند بود که حتی مجال نشد بگویم پس کسی صدا زد گفت نماز قضا نشه . سرم را پایین انداختم و توی اون سرما خیس عرق شدم . دلم شکست . سر جایم نشستم و سرم را تکیه  دادم به شیشه . بین صدای جمع صدای راننده را شنیدم که به شاگردش می گفت : صد بار به تو گفتم از این شوخی ها نکن . بعد رو کرد به آقایی که پشت سرش بود و گفت : این بنده خدا تقصیری نداشته این بچه داد زد گفت نمازت قضا نشه اونم فک کرده صبح شده ، نیگا نکرده ببینه ساعت چنده .
مرد هم انگار که داره جک جدیدی می شنوه بلند بلند می خندید …

چند نکته اخلاقی (پ . ن)
1- واقعا این موضوع نماز خواندن توی راه ها مشکلی هست برای خودش
2- خوب شد . گاهی فکر می کنیم که فقط خودمون دین داریم . خوبه گاهی این ضایع شدن ها . فکر کنم اگر نگفته بودم ای بابا اینجا کسی نماز نمی خونه ؛ اینطور هم مورد تمسخر قرار نمی گرفتم
3- کلا خنده چیز خوبی هستش ، چه خنده ی مسافرین اتوبوس و چه خنده ی شما البته به شرط اینکه قبلش مسواک زده باشین

همین! مال هیچکس نیست!

Advertisements

30 Responses to “راه نامه”


  1. به نام خدا
    سلام ! خنده اش را ندیدم ، ولی دردش را چرا …

    سلام
    کدوم درد؟!
    ای بابا من گفتم که بخندی . پسر غریبی نکن . بخند . اینجا همه خودی هستند . گاهی هم باید بشینیم به کارای خودمون ( قشر مذهبی ) بخندیم . آره داداش بخند
    همین!

  2. چهارم شخص مجهول Says:


    خنده؟!

    سلام ای بابا بله دیگه خنده.
    اخم ها را باز کنید بعدش بخندید.
    همین!


  3. راستش را بخواهي خيلي طولاني بود؛ خيلي كه نه! اما بود ديگر!
    البته اين مال پيش از شروع بود ها! وقتي شروع كردم به خواندن، رفتم تا اخر؛ و حال هم داد!
    خنده اما نكردم؛ خنده چرا اصلا؟ نمي فهمم. من منتظرم حسن. مي فهمي؟

    سلام
    ببخشید که طولانی بود . به زودی با یه برنامه ای مشکل حد اقل شما ای دی اس الیها را برای طولانی بودن متونم حل می کنم .
    خنده داشت باید بخندید. به غرور من . به شعور من .
    منظر چی داداشی؟
    همین!

  4. Adnan Says:

    Salam …tekraribood….ghablan gofteh bodi…;)
    az zaboon shenidan yehchizeh digast….

    سلام.
    شناختمت
    تویی با اسم خودم برام کامنت میزاری؟
    به زودی دیگرون هم از شنیدن شفاهی برخوردار می شند.
    خوب نیست تنها خوری کنی . ضرر داره.بععلهه
    همین!

  5. madaraneh Says:

    سلام…عجب شوخی ای با شما کرده بوده ها…طرف خیلی دقتش زیاد بوده ها…

    سلام
    چه میشه کرد . ملت نابغه ی ایرانی هستند دیگه
    قربونشون برم

  6. رضوان Says:

    سلام علیکم و رحمه الله!
    خدمتتان عارضم که…
    اولا اون مامانبزرگی که پیش از اینها اسمشون برده شد و شما مورد عنایت قرارش دادین و سلامتون هم بهشون رسوندیم, مادر مامانم بودن… نه بابا! لذا از گذشته ی بابای من اطلاع چندانی نخواهند داشت.
    دوما بابام تنها نبود. تقریبا 7-8 نفری بودن که صف اول تظاهرات کننده ها قرار داشتن و پیش قدم بودن. بقیه ی مردم پشت سر اینها حرکت می کردن. طبیعیه که وقتی فرار می کنن افرادی که صف جلو هستن, پشت سرشونو نبینن و یهو غافلگیر بشن! بعد هم دستپاچه هر کدوم به سمتی دویدند که از تیر نظامی ها در امان باشن.
    پس می بینین که همچین هم خالی نبسته بابای محترم!! حالا نوبت شماس که از خاطرات بابای محترم تعریف کنید. سراپا گوشیم!
    ( راستی.چرا باید از شوخی بدم بیاد؟)

    سلام
    حالا شما سخت نگير اصل ماجرا اينه كه بلاخره صحت ماجرا را بايد جستجو كرد.
    حتما اگر بخواهم از پدرم بنويسم چيزهايي را مي نويسم كه مادر بزرگم تاييد كرده باشه
    اي بابا اگه بدتون نميومد كه اين همه جواب برا ما رديف نمي كرديد. :دي
    به هر حال پدر را سلام برسونيد و از قول ما حلاليت بطلبيد.
    اين هم شوخي بيش نبود . دختر به اين خانمي حتما پدرش آدم مبارز و انقلابي هستش
    همين!


  7. به نام خدا
    سلام … لینکتان کردم . دروغ نیست اگر بگویم به همان دلیل …
    این « همین ! مال هیچکس نیست !» ها یعنی چه ؟!!

    سلام.
    خوشحالم . از اینکه این دلیل را آوردید. ( دوستان دلشون آب که نمی دونند دلیل را)
    این هم مثل خیلی چیزهای دیگه یک نوع تذکر هست برای خودم
    همین! مال هیچکس نیست!

  8. سامين Says:

    سلام ممنون به من سر زدي بيشتر در مورد خودت صحبت كن.
    طلبه اي؟ كدام حوزه؟ با معاونت تبليغ همكاري داري؟
    با جواد محرابي چي؟
    بحث فرقه ها؟
    موفق باشي

    سلام
    متاسفانه نمی شناسم .
    بنده کاشان درس میخونم.
    و خیلی هم ادم گوشه گیری هستم و البته قرار هم نیست هر کسی توی حوزه هست همه طلاب را بشناسه
    موفق باشید
    همین!

  9. دها Says:

    یا لطیف

    سلام.خیلی جالب و خنده دار و آموزنده بود.

    امیدوارم همیشه از اقامه کنندگان نماز باشیم.

    سلام
    خنده دار بودنش را موافقم . اما آموزنده بودنش را امیدوارم
    ان شاء الله تعالی
    همین! مال هیچکس نیست!

  10. پارسانیک Says:

    خدا بود و دیگر هیچ نبود

    سلام
    فکر کنم خیلی وقته اینجا سر نزده بودم …
    جالب بود…
    موفق و منصور باشید
    یا علی

    سلام
    از اونجا که خیلی با معرفت تشریف دارید اینگونه هم می شود دیگر…
    جالب بود نه؟!!! پس تا برنامه ی بعد
    همین!

  11. رضوان Says:

    سلام مجدد به همراه لبخند. ( مسواک زدم!)
    می بینم که شما هم رو آوردین به نوشتن خاطرات! اما خیلی جالب بود و شما هم خیلی خوب تعریف کرده بودین. لذت بردم…. و اگه اشکالی نداره… با اجازه تون… کلی خندیدم! [شکلک خجالت]
    از قضا ما هم توی سفر به مشهد معضلی داشتیم با این نماز. بخصوص که هوا به شدت سرد بود. البته ما با قطار می رفتیم و قطار هم خوشبختانه وقت نماز توی یه ایستگاه مناسب توقف می کرد. و اتفاقا خیلی هم نماز خون زیاد بود به طوری که من فراوان شاخ درآوردم از اون قیافه هایی که توی یخ بندان نیمه شب, اومده بودن نماز صبح بخونن. باورتون نمی شه! موقع رفت, برای نماز صبح اونقدر جمعیت زیاد بود که توی نمازخونه جا پیدا نمی شد برای ایستادن! اما در عوض وقتی برمیگشتیم چون با تاخیر حرکت کردیم (ساعت 3 نیمه شب) خیلی ها برای نماز خواب موندن.
    راستی شما عکس نگرفتین؟ البته فوضولیه!! [نیشخند] در هر حال شما که تا این حد خاطره نویس ماهری هستین از این کارای خشنگ خشنگ زیاد انجام بدین…!

    سلام
    ما از اون اول اصلا خاطره نویس بودم چند تا مطلب آخری رو آورده بودم به نوشتن مطالب اجتماعی
    اگه توجه کنید مطالب اول من توی موضوعات من و او ( عشق نامه ) من و تو ( الهی نامه ) من و من ( خاطره و نقد این چیزا ) هستش و جدیدا بیشتر توی من و ما ( مسائل اجتماعی سیاسی ) می نویسم.
    راستی تا حالا به موضوعاتم توجه کردید؟ همیشه دلم می خواسته مخاطبینم وبلاگ را با موضوعات ورق بزنند.
    عکس؟!! نه من گوشیم دوربین نداره و دوربین هم ندارم البته خیلی عکاسی را دوست دارم چون من را یاد … می اندازه . اما هنوز دوربین باب طبعی دم دستم نیافتاده که مشغول عکاسی بشم
    دوربین باب طبع من هم کمتر از کانن 1دی یا نیکون نیست . خوش اشتهام نه؟
    همین!


  12. سلام:
    متن رو خوندم. نع، یعنی نخوندم انقدر خوب نوشته بودین که بانوشته شما سوار و پیاده شدم. بامتنتون وضو گرفتم و نماز خوندم و خب…. همه بهم خندیدن. باور میکنین حتی اونجایی که سرتون رو به شیشه گذاشتین و تق و تق ، ضربه های ارام و یکنواخت خوردن سر به شیشه و ازدحام آروم صدا رو حس کردم و ….
    موفق باشین.

    سلام
    حضور شما ، کامنت هاتون و کلا وجود شما همیشه برای من دلگرمی بزرگی بوده . اصلا کلا شما عین موج مثبت هستید
    از این همه همراهی و لطفتون ممنون
    همین!

  13. رضوان Says:

    در خوش اشتها بودنتون که شکی نیست!!
    بله. موضوعات وب شما بعد از عنوان وبلاگ (سرگیجه ها…) و شعر کوتاه زیر عنوان (مثل شراب ها مست * بانوی من تو در من * سرگیجه های بعد از * نوشیدن شرابی …) جذاب ترین چیزایی بودن که چشممو گرفت. از این سبک موضوع نویسی خیلی خوشم میاد و ابتکار جالبیه. اما این توضیحی که درباره ی موضوعات دادین بسیار به جا و لازم بود. ممنون.
    منم مثلا سعی کرده بودم موضوعاتم رو به سبک جدید و جذابی قرار بدم توی وب. اما فک کنم زیاد موفق نبودم. دست کم به اندازه ی شما.
    به هر حال تصمیم دارم در اولین فرصت مطالب قدیمی شما رو در آرشیو (همونایی که سعادت نداشتم مطالعه کنم و هنوز چشمم به جمال این صفحه روشن نشده بود!) بخونم.
    التماس دعا.

    سلام
    آره شکی نیست . چند وقته به طور کلی خیلی چاق شدم . دیدید که آقای پرتو هم بعد از عمری که ما رو دیدند اول همه گفت : ای بابا چقدر چاق شدی
    البته من رسما تکذیب می کنم که رابطه ی خاصی بین حوزه و چاقی من وجود داره . اما خب اشتها را نمی شه انکار کرد.
    بابا کی می ره این همه توجه.
    خیلی چوب کاری می فرمایید خانم رضوان.
    به هر حال متشکر
    همین!

  14. گمگشته Says:

    باسلام
    عرضم به خدمت آقاي خودم كه شما باشيد بهتره كه يك مطلب رو كه در يك جا ارائه مي ده بهتره كه در جاهاي ديگر ارائه نده من فقط اين رو براي خودت نوشتم پس بهتر كه دراين فرمايش من كمي تامل فرمائيد كلا مطلبت واقعا قشنگ بود.
    همين
    مال من وحسن!!!

    سلام
    چیه بابا شلوغش می کنی ؟!! اولا آقا خودتی و بابات
    دوما بابا حالا ما یکی از مطالب وبلاگمون را هم به عنوان مثال یه پرینت بگیریم برای پانل مدرسه علیمه اونهم حقیقتا به درخواست و پافشاری بعضی دوستان ؛ چه اشکالی داره . هااان؟!
    من تا کی باید غلط املایی کامنت هام را درست کنم؟!!
    در ضمن بهتره که برای امضا همچین یه نمه تاثُر را کنار بزاری دادا
    بعله و اینااا
    همین! مال هیچکس نیست!

  15. رضوان Says:

    چوب کاری کدومه؟؟؟ من هی می خوام دیگه اینقد واسه یه پست کامنت نذارم, شما هی کشش می دین!من ابدا تعارف نکردم. اصولا اهل تعارف الکی نیستم و لزومی هم نمی بینم که بیخودی از وب شما تعریف کنم. پس نتیجه می گیریم که عین حقیقت بود!
    ضمنا منظور من از خوش اشتهایی, چاق بودن یا شدن نبود. شما انتظار ندارین که از طریق یک عکس 2 در 4 (بلکه هم کمتر) پی به میزان چاق و لاغری شما ببرم!! منظور من ریشه در کامنتی داره که … بماند!
    به هر حال خوش اشتها بودن که بد نیست!!من البته اشتهای غذاییم زیاد تعریفی نداره. اما فک کنم گاهی توی حرف زدن خوش اشتها میشم!![نیشخند]
    راستی… چرا اینجا نمیشه نظر خصوصی گذاشت؟؟؟ این چه وضعشه؟ شاید آدم یه کار خصوصی داشته باشه!!اونوقت تکلیف چیه؟ (ای کسانی که دارین بی اجازه کامنت منو می خونین. لطفا برداشت مورد دار نکنین!)
    – قول میدم این دیگه آخرین کامنتی باشه که برای این پست می ذارم-

    سلام
    چی بگم؟ خوب تعریف می کنید اصلا زیبا تعریف می کنید اما عیبش اینست که اینها برای من است
    بعله متوجه شدم همین طوری خودم ربطش دادم.
    خوب میل و چت را گذاشتند برای چی؟
    چه قول سختی آخه شاید چند وقتی نباشم
    دعام کنید
    همین! مال هیچکس نیست!

  16. یوسف Says:

    سلام
    پست اخرم برای شماست اپ نمیکنم تا بخونید
    در ضمن فقط چووشی باریکلا معلومه ادم حسابی هستید.
    بانوی من تو در من * سرگیجه های بعد از * نوشیدن شرابی

    سلام
    خواندیم و لذت بردیم و لینکتون هم می کنیم
    ترازوی خوبی هست برای تشخیص ادم حسابی ها از غیر….!
    همین!

  17. سرگیجه Says:

    سلام
    چند وقتی نیستم
    طولانی نیست
    اما خیلی لازمه
    حلال کنید
    خیلی التماس دعا

  18. هیچکس Says:

    کی گفته مال من نیست.
    مال منه . اصلا تو خودت هم مال منی.
    همین! مال هیچکسه

    علیک سلام
    نه . مال هیچکس نیست!
    قابل توجه دوستان اینجا هم پیام ها تاییدی شد.
    هر چه می خواهد دل تنگت بگو
    همین!

  19. madaraneh Says:

    چت و میل؛ باز هم کار کامنت خصوصی را انجام نمی دهند.باور کنید.

    سلام
    خوش اومدید
    تجربه اش رو نداشتم.
    همین!


  20. سلام
    خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است *** کارم از گریه گذشته بدان می خندم
    امیدوارم ناراحت نشده باشید بابت همان…
    موفق باشید
    یا علی

    سلام
    بابت چي؟
    ناراحت نيستم بابتش را هم نفهميدم.
    همين!

  21. فرشته Says:

    سلام
    بعضی ها حتا با همون شوخی هم بلند نمی شوند که به فکر نماز بیفتند. اولش اونجا که گفت هنوز ساعت دو هست کمی خندم گرفت که شما رو این گونه سر کار گذاشتند ولی وقتی فکر کنیم می بینیم اصلا خنده دار نیست که مسلمون رو این جوری سر کار گذاشت….به هر حال مسیر مسافرت رو خیلی واضح و با احساس نوشته بودید خیلی خوشم اومد. مخصوصا اونجا که گفتید خطهای جاده و سرتان را به شیشه گذاشته بودید و….
    انشاالله زیارت هم قبول.(ولی فکر کنم خیلی خیلی دیر اومدم. انشاالله زیارت بعدی رو زودتر از اینا قبول باش می گوییم. ماشاالله شما رو که امام رضا خیلی دوست داره و زود به زود میرید.خوش به سعادتتون!)
    یا حق!

    سلام
    خوش اومديد.
    چرا خدا رو شكر مردم خوب و مومني داريم .
    اي بابا من مي گم خنده داره شما مي گي نه؟؟
    اون بنده خدا كه قصد سركار گذاشتن نداشته براش محاوره بوده كه هر وقت مي خواسته دعوت به تعجيل كنه مي گفته پاشو نماز قضا شد .
    لطف داريد احساسكجا بود . ما ديگه احساسي برامون نمونده .
    بله باز هم گرد و غبار گناه روي زيارتمون رو پوشانيده و از زائريت در اومديم . ان شا (همزه نداره كيبوده) الله كه اينطور باشه و رحمت رحمانيه آقا رو خراب نكرده باشم.
    همين!‌مال هيچكس نيست!

  22. گمگشته Says:

    سلام
    عزيزخواهش من از شمااينه كه يه كم هم به بروز شدن وبلاگتان بيانديشيد بدك نيست!!!
    همين
    مال من وحسن!!!

    سلام
    قبلا هم نوشتم فعلا خبری از به روز شدن نیست!
    شرمنده حالم بده
    حال نوشتنم بده
    همین!

  23. رضوان Says:

    من هنوز رو حرف خودم هستم. عمرا دیگه کامنت بذارم!!! [نیشخند]
    .
    .
    من
    این روز ها
    بیشتر
    محتاجم
    به دعا…

    سلام
    محتاجیم
    دلخوشی ما بودن و ابراز لطف شماست
    همین!

  24. ALI Says:

    سلام!زيارتها قبول.راستش برام خيلي سخت بود كه واسه كارم به اينترنت دسترسي نداشتم اما اميدوارم در مرحله دوم موفق باشم.تمامي مطالبت را خواندم.درباره اون عالم كمي تند رفتي!اما مرثيه تلخ جامعه امروز ما توهين به بيت امام عزيزه.خدا هدايت شان كند! مي خوام برام از امام راحل بگي…

    سلام
    دعا گو بودیم.
    برای ما هم سخت بود نبودنت
    کدوم عالم ؟ عالم؟ علم چندان که بیشتردانی چون عمل در تو نیست نادانی
    من ؟ تند روی ؟ فکر نکنم همون اول هم گفتم با خوشبینانه ترین عینک ها به ماجرا نگاه کردم.
    مرثیه؟؟؟ هوووم! خدا هدایتمون کنه .
    چشم فعلا قهرم اما در اولین فرصت چشم
    همین! مال هیچکس نیست!

  25. گمگشته Says:

    سلام
    شما كه نميتونيد وبلاگ خودتون رو در اوقات نزديك به هم به روز كنين پس براي چي انقدر ادعاي وبلاگ نويسي دارين لطفا به اين همه ادعاي خودتون يكم هم كه شده جامه عمل بپوشونيدبدك نيست
    با تشكر
    همين
    مال من وحسن!!!

    سلام
    من؟!! ادعا؟؟ من کی ادعا کردم که وبلاگ نویسم؟
    علی جونم داداشی اینقدر شانتاژ نکن.
    آره بد نیست اما فعلا واقعا نوشتنم نمی آد
    همین!


  26. سلام:
    وووی یه بار نوشتم باز پرید.
    گفتم:
    یه بار خانم ناظم اومد مثل موجودات وقت شناس به موقع به دوستان سر بزنه که به در بسته خورد.
    مشکلی نیست فقط امیدوارم که هر جاهستین، خیر باشه و سلامتی.
    یا علی.

    سلام
    شرمنده ام به خدا
    در بسته؟!
    راست مي گيد فعلا در بسته است
    در دلم رو مي گم
    همين!

  27. امين Says:

    دلم تنگه…
    نه براي زيارت امام رضا(ع)…نه براي نماز و نه حتا براي اون پيرمرد نوراني…فقط دلم تنگه…همين!

    يا علي مدد(ي)…

    سلام
    منم دلم تنگه اما نه فقط دلم تنگ باشه
    دلم براي دلي تنگ شده.
    همين!‌ مال هيچكس نيست!

  28. رضوان Says:

    یه سوال فنی:
    ماجرای این لینک های جداسازی شده چیه؟ همونایی که با علامت R مشخص شدن. لینک آخرین پستمو توشون دیدم… ترسیدم! خطری ما رو تهدید می کنه؟!! خلاصه توضیح بدین ممنون می شم. ملتی رو از نگرانی نجات خواهید داد!
    .
    یه چند روزی نیومدم اینجا و کامنت هم نذاشتم… دلم تنگ شد برای کل کل کردن با شما! [چشمک]
    راستی سلام…! [نیشخند]

    سلام
    اسمش ار اس اس هستش.
    توضيح خاصي هم نداره . براي آمد و شد راحت تر و راحت تر با خبر شدن از به روز شدنتان است . چي گفتم .
    همين!

  29. رضوان Says:

    من اینو تازه دیدم:
    من و او ( برای همیشه تعطیل شد )
    چرا؟؟
    چرا هر چیزی که ازش خوشم میاد یهو می پره؟
    یا به عبارتی چرا تا متوجه میشم از یه چیزی… یا یه حالتی… یا یه زمانی… یا یه کسی خوشم اومده, اون چیز تموم میشه, اون حالت از بین میره, اون زمان متوقف می شه, اون کس غیب می شه… اون چیزی که بهش عادت کردم, بال در میاره و میره. میره جایی که اقلا دست من بهش نرسه.
    اون از وبلاگ «من او» که یک ماه نشد کشفش کرده بودم, اینم از…
    شما دومیش نیستی… آخریشم نخواهی بود. چه فرقی می کنه؟… چه اهمیتی داره؟… چه ارزشی داره؟
    این میون, قربانی فقط دل منه که مثل همیشه باید عادت هاشو ترک کنه… و دلبستگی هاشو فراموش. طوری نشده که!
    دل من عادت داره…

    سلام
    هر وبلاگي داستاني دارد و هر داستاني هم يك جاي پايان . شايد كار خوبي نكردم . اما گاهي مي فهمي كه هميشه در جبر غوطه ور هستي.
    همين!


  30. چقدر مدل نوشته های امیرخانی بود
    خیلی قشنگ بود
    ممنون

    سلام
    اووه
    چه ربطی داشت به اون بزرگوار ؟!؟
    مخلصیم
    همین!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: