نوستالژی

2009/02/22

سلام

در ابتدا قصد نداشتم با نوشتن این خاطره همین یک ذره آبروی نم‌نمک را هم ببرم . اما خب احترام دعوت کنندگان بهم اجازه نداد سرپیچی کنم و به خاطر طول کشیدن و کش‌دار شدن پست قبلی با اندکی بیش‌تر از اندک تاخیر ، خاطره‌ای از دهه‌ی فجر می‌نویسم .

دوره‌ی راهنمایی ، از بهترین دوران تحصیلی من به شمار می‌اومد .
درسته که از همون اوان نوجوانی همه جا ما رو حاج‌آقا و این‌چیزها خطاب می‌کردند ، اما این حاج‌آقا با حاج‌آقاهای دیگه فرق داشت .
یادم نمی‌ره که محور تمام شرارت‌های مدرسه همین حاج‌آقای به ظاهر مودب و آروم بود . البته طی این مدت هیچ‌وقت دم به تله ندادم و حتی همه‌ی نمرات انضباطم هم بیست بود .
دهه‌ی فجر که می‌شد بچه‌های مدرسه به هوای برنامه‌های جذاب ما همه انقلابی می‌شدند . کلاس‌ها را تعطیل می‌کردند و توی سالن اجتماعات جمع می‌شدند .
خب ما هم برای این‌که از خجالت بچه‌ها در بیاییم میکروفن دست می‌گرفتیم و براشون شروع می‌کردیم به خوندن سرود‌های انقلابی …

تقریبا پانزده دقیقه‌ی اول مراسمات که مدیر و ناظم و معلمین حضور داشتند به همین منوال سپری می‌شد و همین که سالن از وجود هر گونه بزرگ‌تر پاک می‌شد … روم نمی‌شه :دی
نه این‌که یه بار فکر کنید ما اهل ترانه گوش کردن هستیماااا ؛ نه ! توی تاکسی راننده‌ها  می‌گذاشتند و ما هم یاد می‌گرفتیم …
و خب آموزش‌هایی که توی تاکسی‌های مختلف دیده بودیم را ظرف مدت یکی دو ساعت برای بچه‌ها ارائه می‌کردیم و البته گاهی هم بچه‌ها دستی به تنبک برده و یکی دو نفر هم اون وسط … وااای
اصلا نمی‌دونم چرا دهه‌ی فجر که می‌شد شیطونی ما گل می‌کرد و این حافظه‌ مثل اسب به کار میافتاد …
خب هنوزم گاهی حافظه‌ام خوب کار می‌کنه  … 😀 اما انصافا اون وقت‌ها به خاطر صدای نازک‌ترم احیانا خواهران آن‌طرف مرزی را هم شریک صواب جشن دهه‌ی فجر می‌کردیم

هنوز صدای قهقه‌ی هم‌کلاسی‌های خوبم در مدرسه‌ی راهنمایی فرهنگ فولادشهر توی گوشم می‌پیچه …
خلاصه بهترین جشن‌های دهه‌ی فجر عمر من همون‌ها بود 😀

از علی آقا ؛ آقا مهدی ؛ آقا مرتضا و وبلاگ گفتنی‌ها بابت دعوتشون متشکر و بابت این‌گونه اجابتِ همراه با آبروریزیم ، ازشون عذر می‌خوام …

همین! مال هیچکس نیست!

Advertisements

سلام

این روزها اهالی اصلاحات تلاش می‌کنند تا سه کاندیدای مطلوبشان یعنی مهندس میرحسین موسوی ، حجةالاسلام خاتمی و آیت الله کروبی به جان یکدیگر نیافتند و این‌طور که از نوشته‌ها و پست‌هایشان مشخص است می‌ترسند یک بار دچار خود زنی حزبی شوند .
آنچه واضح است ، حتی اگر همه چیز همان‌طور که می‌خواهند -آرمانی- هم پیش برود ؛ باز اصلاحات شانسی برای موفقیت در انتخابات ندارد و رئیس جمهور بعدی ما دکتر احمدی نژاد خواهد بود .
اصلاح طلبان هیچ کاندیدای مطلوبی که از عقبه و پیشینه‌ی سالمی برخوردار باشد ، معرفی نکرده‌اند .
مهندس میرحسین موسوی به عقیده‌ی قدیمی‌ترهای انقلاب ، مرده خوری است که همیشه با ملتهب نشان دادن اوضاع در حال امتیاز گرفتن از دیگران برای گذران ایام بوده است . مرده خور را به عنوان فحاشی و از خودم نمی‌گویم . این لفظ را مردم در دوران نخست‌وزیری ایشان برای دولتش انتخاب کرده بودند که با مراجعه به تاریخ می‌شود به صحت آن پی برد .
حجة‌الاسلام محد خاتمی هم که هر چقدر خوب ، به عقیده ی خود اصلاحاتیان عُرضه‌ی اداره‌ی امور را ندارد و فردی ناتوان است که فقط شعار و وعده می‌دهد و تنها مزیتش روی خندان اوست . البته در برخی موارد شاهد گریستن او نیز بوده‌ایم .
آیت‌الله کروبی از این دو معقول‌تر به نظر می‌رسد . البته اگر کسی حوصله‌ی جنجال داشته باشد … چون گذشته‌ی مسئولیت‌های وی نشان می‌دهد مثلا مجالسی که ریاستش را ایشان به عهده داشته همیشه جنجالی‌ترین مجالس کشور به حساب آمده که این میزان سر و صدا و ناآرامی – ولو در مواردی به حق – از حوصله‌ی مردم خارج است .
به نظرم اصلاحات اگر بخواهد شانسی برای بقاء و عدم انقراض داشته باشد همان مشی اولش را پیش بگیرد و روی یک اصول‌گرایی که احیانا اهل تسامح هم هست مثلا دکتر قالیباف اجماع کند .
هر چند این اجماع فقط حیات اصلاحات را طولانی می‌کند و به آن‌ها این زمان را می‌دهد تا در آینده خود را بازیابی و با تبدیل و تحویل به یک حزب معقول و دلسوز دوباره وارد عمل شوند والا رئیس جمهور بعدی کشور ما قطعا دکتر محمود احمدی نژاد خواهد بود .

همین! مال هیچکس نیست!

مشهدنوشت

2009/02/06

سلام

تمام رکعات نمازم را به تو فکر می کنم و با فکرِ تو به رقص میافتم .
تمام کوچه های شرمساری ام را با صورتی که اشک رویش از سرما ماسیده قدم می زنم  .
گوش کن ! باز هم شهادتین می گویم اما این شهادتین دیگر رنگ چشمان تو نیست …
می گفت سعی کن سر نماز دیگر به خدا فکر نکنی . این وقتِ نماز را دیگر موحد باش !!
می گفت آن که سر نماز در فکرش هستی که خدا نیست ! خدا که در فکر نمی گنجد .
«کلّما میّزتموه باوهامکم فی ادقّ معانیه فهو مخلوق مثلکم مردود الیکم» هر چه در ذهن شما بیاید و آن را تصور کنید در باریک‏ترین جلوه‏ها و مفهوم‏هایش آن خدا نیست بلکه او هم مخلوقی مثل شماست که در وجودش احتیاج دارد و برگشت وجود او به شما است.
می گفت هر چیزی که از خدا در تصور توست ، جزء علم توست و خدا در علم که مخلوق اوست نمی گنجد !
می گفت خرِ بزرگ این که دیگر سند نمی خواهد . این همه «الله اکبر» خداوند بزرگ تر از آن است که وصف شود …. سند می خواهی؟!
می گفت سر نماز به جای فکر کردن به خدا ، متوجه ائمه علیهم السلام باش … متوجه علی ، حسین ، رضااااا!
می گفت اصلا مگر نفرموده اند به جای خدا در نشانه هایش تفکر کنید ؟!
خب چه نشانه ای بزرگ تر از ایشان ؟! «وما لله آیت اکبر منی» نیست برای خدا نشانه ای بزرگ تر از من .
می گفت گفته اند قولوا لا اله الّا الله تفلحو …. همین ! فقط قولوا
می گفت تنها به نبی اکرم صلوات الله علیه گفتند ، بدان ! تهلیل را فقط او می فهمد …
می گفت فهمش را از من و تو نخواسته اند . فقط خواسته اند که بگویی …. خب بگو
و من در حالی که ضریح جلوی چشمم تار می شد با بغض گفتم

لا اله الا الله – انت

پی نوشت :
1- فقط دلم نیامد مشهد ، این جا را به روز نکرده باشم .
2- اگر قابل باشم ، نائب الزیاره ی همه ی شما هستم .

3- پنج شنبه ی گذشته که روز بیعت با شهدا بود را هم در بهشت رضای مشهد نائب الزیاره ی همه ی عزیزان خصوصا سید محمد آقای انجوی نژاد که می دونستم دلش اون جاست بودم .

همین! مال هیچکس نیست!