سلام

tohid

خیلی وقت پیش وقتی هنوز من و اویی نبود یک بار طوفانی همه‌ی اعتقاد و التزامات عملی و دینی من را با خود برد
من خیلی تلاش کردم تا اعتقاد و ایمان گمشده‌ی خودم را بیابم ، اما هر بار شکست می‌خوردم
شروع درس توحید به من کمک کرد تا بازیابی کنم هر آنچه را که از دست داده بودم .

اما این طوفان‌ها که تمامی ندارد . از آن به بعد بسیار بسیار از این طوفان‌ها تجربه کردم ، با این فرق که دیگر مثل طوفان اولی به فکر بازیابی و ترمیم آسیب‌هایی که به پیکره‌ی معنویاتم وارد شده بر نیامدم

وقتی مدتی پیش آیت‌الله اعتمادی وعده‌ی تشکیل کلاسی با موضوع و محوریت توحید داد ؛ توی دلم آشوب افتاد
همراهی این کلاس یعنی بازگشت به قبل از من و او …
کاری که باید یک روز انجام می‌شد ، ولی نه من توانش را داشتم و نه می‌خواستم.
به هر حال این کلاس به هر نحوی که بود ، برگزار نشد

بعد از آن به کتاب توحید آشوری بر خوردم
نه با آن مقدمه و هدف که بیشتر از روی کنجکاوی مطالعه‌ی این کتاب را شروع کردم
کتابی که نگرش تازه و جدیدی نسبت به توحید دارد و البته نگاه و مشی آن خالی از حرف نیست
ابتدا فکر کردم که شاید به مقتضای زمان تالیف – زمان حکومت رژیم پهلوی – این‌طور سرتاسر کتاب لبالب است از مفاهیم انقلابی .
اما بعدتر از نوشته‌های دیگر این نویسنده متوجه شدم آشوری و هم‌سلکانش بعد از انقلاب اسلامی هم شعارهایی مثل قرائت مدرن از دین و نو اندیشی داشته اند .
عقیده‌ی جالبی است که عده‌ای فکر کنند دیگر قرائت عقلانی و وحیانی باطل و منسوخ است و به خاطر همین تصور کار را به جایی برسانند که دست به ترور شهید مرتضا مطهری بزنند .

بله ! نویسنده‌ی این کتاب توحید ؛ آشوری ، همان ضارب شهید مرتضا مطهری است .

خواستم دست‌چینی از مطالب این کتاب را بنویسم اما به یکی از مثال‌های این کتاب که فکر می‌کنم روند تالیف این کتاب در آن خلاصه شود اکتفا می‌کنم
از این مثال می‌شود این را نیز فهمید که محتوای کتاب آنچنان با عنوانش هم‌خوانی ندارد ولی به هر حال …

آشوری جامعه‌ی بشری را به اهالی دو کشتی تشبیه می‌کند و می‌گوید :
تصور کنید ملوانی عاقل و با درایت که سکان یک کشتی را به دست گرفته . حتی اگر اهل آن کشتی همه مست و اهل فسق و فجور هم باشند ، باز او کشتی را به مقصد می‌رساند
و در مقابل تصور کنید کشتی را که اهل آن همه مجاهد و عالم و علامه و در عوض ملوان این کشتی یک انسان مست باشد ، این کشتی هیچ‌گاه به مقصد نمی‌رسد

از این مثال فهمیده می‌شود که آشوری مسیر توحید و تعالی انسان را صرفا با پذیرش حکومت الهی محقق و دست‌یافتنی می‌بیند

اما در مقابل تعبیر شهید مطهری که برگرفته از همان قرائت سنتی و متکی به عقلانیت و وحی است در کتاب نبوت چیزی دیگر است
شهید مطهری دعوت الهی انبیاء را در راه اقامه‌ی عدل و داد ، دعوتی متکی به رای و خواست مردم تلقی می‌کند
به این معنی که حکومت الهی حکومتی کادو کرده و مفت و مجانی نیست . هزینه و البته نیاز به مراقبت دارد .
در حکومت الهی مرتب باید از طرق عقلانی و پرورشی مردم دعوت به قیام برای قسط شوند . از نگاه اجتهادی دین پاسخگوی مردم بود و این یکی از تعالیم بزرگ اسلام است .
شهید می‌فرمایند اگر این‌طور نبود خداوند برای معرفی یکی از اهداف رسالت به جای لیقوم الناس بالقسط می‌گفت لقیام بالقسط

این ریز بینی‌های شهید مطهری بسیار برای من جالب توجه و محترم است
و افتخار می‌کنم کسی را می‌ستایم که همه‌ی آثار و تالیفاتش سراسر ریزبینی و شکوه است .

مرتضا مطهری در عین حال که طرفدار عقلانیت و تفکر در جامعه بود ، در عین حال به شدت با قرائت‌های فردی و سلیقه‌ای و ابهام زدگی و تشویش نگاه‌های دینی مبارزه می‌کرد و او در جبهه‌ی حمله به طالبانیسم و هتک اندیشی شهید شد …

همین! مال هیچکس نیست!

Advertisements

سلام

dr

اگر بلدید حرف حق را طوری بزنید که هیچ باطلی گزیده نشود ، بگویید .

اگر حرف حقی یافته‌اید که هیچ مخالفی ندارد ، بگویید .

اگر در فکر رابطه و گفتگو با کسانی هستید که به نماینده‌ی مردم ایران توهین می‌کنند و همواره شعار دفاع از مردم ایران سر می‌دهند ، بگویید .

اگر می‌توانید شجاعت دکتر احمدی نژاد را در اجلاس ژنو انکار کنید ، بگویید .

اگر هنوز هم فکر می‌کنید صدور انقلاب از راه چاپلوسی قدرت‌های دنیا ممکن است ، بگویید .

اگر می‌خواهید بگویید صدای تشویق حضار ، حقه‌ی تلویزیونی بوده ، بگویید .

اگر می‌خواهید در انتخابات آتی به کسی غیر از دکتر احمدی نژاد رای بدهید ، بگویید .

این روزها در شناخت عاقل و جاهل با مشکل روبه‌رو شده‌ام .
بگویید که کمک شایانی به من خواهد بود

همین! مال هیچکس نیست!

سلام

از پشت عینک کج و معوج ، چشم‌هایش را دوخته بود به دست‌های من که از شدت سرما به هم گره خورده بودند و هیچ چیزی لمس نمی‌کردند .
لب‌های نم‌ناک و قرمزش را غنچه کرد و گفت :
دست‌های تپل و مردانه‌ای داری !
اما خدا حتما زبان و دست‌های من را عذاب می‌کند

انگار که سرمای دست‌ها زده باشد به قلبم ، با لکنت پرسیدم :
ولی من چشیده‌ام ! زبان و دست‌های تو که از هر آتشی داغ‌تر است … مگر آتش هم آتش می‌گیرد ؟

فقط وقتی نفهمی را به اوج می‌رساندم ، این گونه گرد شدن گونه‌ها و شکفتن غنچه‌ی لب‌هایش را میشد دید …
خودم می‌دانستم که سوالم خیلی احمقانه است
راستش را بخواهی بیشتر هدفم از پرسیدن هم‌چه سوالی یادآوری چشیدن  …
برای همین هم وقتی شین چشیده‌ام را عامدانه سوت می‌زدم ، چشمانم را بستم و سعی کردم هم خودم خاطرات چند دقیقه‌ی پیش را ورق بزنم ، هم کاری کنم او بفهمد در دلم چه غوغاییست .
کارگر بود …
دست‌هایش را از حجاب بیرون آورد
نمی‌دانم دست‌هایم چه کردند ؟ اما یخ‌چال دنیا بهار شد …
تازه فهمیدم چقدر هوای این‌جا گرم است . چقدر هوا دم دارد . آنقدر هرم گرما بالا گرفت که فکر کردم باید در این هوای شرجی دنبال دریا باشم …
ای کاش هیچ‌وقت دنبال دریای چشمانش نگشته بودم
اصلا ای کاش هیچ جوینده‌ای ، یابنده نبود …

باز لبانش غنچه شد …
می‌خواهم جای دست‌هایم را به چشم‌هایم بدهم
می‌خواهم آنقدر با چشم‌هایم پرحرفی کنم که مژه‌هایم ستبر شود
و این اول آشنایی بود .
آن روز هیچ‌وقت بر من نگذشت ولی از آن روز چشم‌هایش …

خیره با من حرف زدند …
خیره با من حرف می‌زنند …
خیره با من حرف خواهند زد …

همین! مال هیچکس نیست!

ربّی …

2009/04/14

سلام

بعد از آن همه ظلم و گناه ؛ وقتی در میان امواج رود نیل فرو می‌رفت صدا زد :

آمَنْتُ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ

اما جواب آخر این بود :

آلْآنَ ؟!
وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ

تو شاید بگویی توبه‌اش به خاطر بزرگی گناه و نزدیکی‌اش به مرگ قبول نشد

اما من فکر می‌کنم اگر به جای «الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ» خداوند را «رَبّي» خطاب کرده بود ، هیچ چیز نمی‌توانست جلوی قبول شدن توبه‌اش را بگیرد …

إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ

همین! مال هیچکس نیست!

سلام

دوست عزیز و خوبم  تارنما خواسته بودند که از اعترافات سبزمان بنویسیم !
طرح این موج وبلاگی از اینجا شروع شده که الحق کار خوب و در خور تحسینی است .

اغلب فکر می‌کنیم به هیچ وجه دچار اسراف و زیاده‌روی نیستیم .
همین مادر بزرگ من ؛ وقتی ازش پرسیدم : آخر عزیز ! پنج مرتبه ظرفی که فقط خودت در آن غذا می‌خوری را شستن ، اسراف نیست ؟!
در کمال اطمینان جواب داد : نه ! این عین نظافت و پاکیزگیه . و نسبت به کار خودش به قدری مطمئن بود که هر کسی را غیر از خودش آلوده می‌دانست !

شاید ظاهر این رفتار مادر بزرگ خیلی خنده‌دار بوده باشد . اما هر کس به شکلی می‌تواند مبتلابه این قصه باشد .
لااقل بیشتر خوانندگان وبلاگ خود من در مورد استفاده از اینترنت دچار اسراف هستند … خب چه ضرورتی دارد صرف انرژی و این مقدار هزینه تراشی برای خواندن خزعبلات مثلا نمک ؟!؟

من قبول دارم در پاره‌ای از اسراف و افراط‌های در مصرف ؛ ما به نوعی دچار اجتناب ناپذیری هستیم .

* مثل این‌که ما و مردم کشورمان برای استحمام ، شست‌وشو و پخت‌وپز آن هم از نوع ایرانی ، آبیاری و دیگر مصارف خانگی از آب شربی که هزینه‌ی بالای تهیه‌ی آن معلوم است ، استفاده می‌کنیم .
ذکر این نکته خالی از ربط نیست که مصرف آب شرب در هیچ کجای دنیا به این شدت نیست و در کشور ما نیز با کمی مدیریت می‌شود به جای آب شرب ، آبی با کیفیت کم‌تر برای لوله کشی‌ها و مصارف خانگی در نظر گرفت و مبلغ حاصل از این صرفه‌جویی ، صرف تولید و پخش آب شربی به مراتب با کیفیت‌تر از آب لوله‌کشی فعلی شود .

* یا اسراف بنزینی که به خاطر ترافیک و فرسوده بودن خودروی خیلی از مردم کشورمان شاهدش هستیم .
چندی پیش شنیدم یک کمپانی خودروسازی چینی پیشنهاد داده است کلیه‌ی تاکسی‌های شهری ایران را به طور رایگان با خودروی صفر کیلومتر و باکیفیت تولیدی‌اش تعویض کند و در ازای آن دولت مکلف شود درآمد حاصل از صرفه‌جویی مصرف سوخت را طی ده سال به آن کمپانی بدهد .
البته از این قبیل موضوعات در کشور ما کم نیست

اما …

چیزی که این موج وبلاگی خواسته تا در موردش بنویسیم این نیست . در زندگی شخصی همه‌ی ما دسته‌ای زیاده‌روی‌ها وجود دارد که البته قابل اصلاح است و عامل این قبیل اسراف‌ها چیزی جز کوتاهی و قصور ما نیست .

* من به عنوان یک شهروند روزانه هزینه‌ی زیادی صرف کرایه‌ی تاکسی و سواری می‌کنم ؛ چه با کمی مدیریت زمان و استفاده از ناوگان اتوبوس‌های واحد شهری می‌توانم هزینه‌ی کمتری را به خودم ، جامعه و محیط زیست پیرامونم تحمیل کنم .
* من به عنوان یک شهروند سالی چند سفر برون استانی می‌روم که البته پنجاه درصد آن دلیلی جز خوشگذرانی و سرخوشی ندارد . من می‌توانم تفریح کم هزینه‌تری انتخاب کنم ، مثلا اگر کمی تنبلی را کنار بگذارم کوه‌پیمایی جمعه صبح‌ها هم به سلامتی‌ام کمک می‌کند و هم هزینه‌ی کمتری دارد .
* اینکه هنوز هم که هنوز است به خاطر رعایت نکردن مسائل اولیه بهداشت شخصی مثل درست لباس پوشیدن ، مسواک زدن و حتی شستن دست و صورت نیاز فراوانی برای مراجعه به پزشک پیدا می‌کنم و این در حالیست که مبلغ قابل توجهی از درمان من را دولت و مردم کشورم تامین می‌کنند . این را می‌توان نوعی اسراف نام‌گذاری کرد .
* من ماهانه مبلغ قابل توجهی بابت قبض تلفن و هزینه‌ی اینترنت پرداخت می‌کنم و …

من در مقابل مردم کشورم مسئول هستم تا از همین امروز هزینه‌های خودم را کاهش بدهم و دست از ریخت و پاش‌های بی‌مورد بردارم .
به این بهانه از تمامی مردم کشورم ، کسانی که زیاده‌روی من در مصرف ، آن‌ها را دچار مشکل کرده است عذر می‌خواهم .

در پایان هم از «هر کسی که من را دوست خودش می‌داند» دعوت می‌کنم به این موج وبلاگی بپیوندد .
ممنون می‌شوم دوستانی که به جهت این دعوت ، از «اعترافات سبز» می‌نویسند بنده را باخبر کنند .

همین! مال هیچکس نیست!