زبان ، دست ، چشم …

2009/04/18

سلام

از پشت عینک کج و معوج ، چشم‌هایش را دوخته بود به دست‌های من که از شدت سرما به هم گره خورده بودند و هیچ چیزی لمس نمی‌کردند .
لب‌های نم‌ناک و قرمزش را غنچه کرد و گفت :
دست‌های تپل و مردانه‌ای داری !
اما خدا حتما زبان و دست‌های من را عذاب می‌کند

انگار که سرمای دست‌ها زده باشد به قلبم ، با لکنت پرسیدم :
ولی من چشیده‌ام ! زبان و دست‌های تو که از هر آتشی داغ‌تر است … مگر آتش هم آتش می‌گیرد ؟

فقط وقتی نفهمی را به اوج می‌رساندم ، این گونه گرد شدن گونه‌ها و شکفتن غنچه‌ی لب‌هایش را میشد دید …
خودم می‌دانستم که سوالم خیلی احمقانه است
راستش را بخواهی بیشتر هدفم از پرسیدن هم‌چه سوالی یادآوری چشیدن  …
برای همین هم وقتی شین چشیده‌ام را عامدانه سوت می‌زدم ، چشمانم را بستم و سعی کردم هم خودم خاطرات چند دقیقه‌ی پیش را ورق بزنم ، هم کاری کنم او بفهمد در دلم چه غوغاییست .
کارگر بود …
دست‌هایش را از حجاب بیرون آورد
نمی‌دانم دست‌هایم چه کردند ؟ اما یخ‌چال دنیا بهار شد …
تازه فهمیدم چقدر هوای این‌جا گرم است . چقدر هوا دم دارد . آنقدر هرم گرما بالا گرفت که فکر کردم باید در این هوای شرجی دنبال دریا باشم …
ای کاش هیچ‌وقت دنبال دریای چشمانش نگشته بودم
اصلا ای کاش هیچ جوینده‌ای ، یابنده نبود …

باز لبانش غنچه شد …
می‌خواهم جای دست‌هایم را به چشم‌هایم بدهم
می‌خواهم آنقدر با چشم‌هایم پرحرفی کنم که مژه‌هایم ستبر شود
و این اول آشنایی بود .
آن روز هیچ‌وقت بر من نگذشت ولی از آن روز چشم‌هایش …

خیره با من حرف زدند …
خیره با من حرف می‌زنند …
خیره با من حرف خواهند زد …

همین! مال هیچکس نیست!

Advertisements

10 Responses to “زبان ، دست ، چشم …”

  1. نمك Says:

    لطفا با زخم زبان‌هایتان حال مرا خراب‌تر کنید …


  2. سلام
    دروغ چرا؟چيزي نفهميدم از اين متنت داداش!!؟روم به ديفال!
    دلت نخواست اين كامنت رو علني نكن

    سلام
    خودم هم نمی‌فهمم
    و نمی‌فهمم که چرا نمی‌فهم

  3. مرتضی Says:

    سلام. خاطره های خوبی داریا. ای شیطون! :دی

    سلام
    خاطراتی که ندیده‌ام
    روزی که بر من نگذشت ولی بعد از آن روزگار زیادی بر من گذاشت و گذشت …


  4. سلام
    چشم

    سلام
    😦

  5. مجتبی Says:

    چن روز پیش یه سخنران که دکتر هم بودش گفت
    آدم باش
    چون حضرت آدم اشتباه کرد ولی توبه کرد
    بیا آدم باشیم پسرم

    سلام
    ممنون از زخم زبانتون

  6. شبان Says:

    تعطیل شده بود این بخش… باز گشایی مجددش اصلا جالب نیست. کاش چیزی که تعطیل شد برای همیشه تعطیل بماند

    زخم زبان شما را هم شکر


  7. زخم زبان چرا؟
    اصلا دل ما اینقدر بچه ی خوب و طفلکی ایست که نمی تواند زخم زبان بزند.

    شما حال خوشتان را بهتر کنید…
    هر جور که بشود

    چشم

  8. کاسنی! Says:

    خیلی ناقلایی پسرم …

    ممنون

  9. azamusic Says:

    اول اینکه سلام
    دوم اینکه عینک کج و معوج را تصور کنیم یا لبان نم ناک و قرمز؟

    سلام
    میوه‌ی ممنوعه را
    همین! مال هیچکس نیست!


  10. ااین قرارداد/
    تا ابد میان ما/
    برقرار باد:/
    چشم های من به جای دستهای تو!/
    من به دست توآب میدهم/
    تو به چشم من آبرو بده!/
    من به چشم های بی قرار تو/
    قول میدهم:/
    ریشه های ما به آب/
    شاخه های ما به آفتاب می رسد/
    ما دوباره سبز می شویم!

    دیگر نمی‌شود
    شک ندارم که نمی‌شود
    سهمم را گرفته‌ام


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: