جان باز ؟

2009/07/26

سلام

janbaz

بهره ای را که باید از جانش برده
دست ، پا ، ریه و حتی اعصابش را در راه او به بازی گرفته

من هم که فکر می کنم دست ، پا ، ریه و حتی اعصابم سالم است
مدام برای سلامتی ، خدا را شکر می کنم .

حالا اگر «باز» بن مضارع باختن است
من جانبازم یا او ؟
او جانباز است یا جانبرد ؟

باید به چه کسی تبریک گفت
روز جانباز را ؟

همین! مال هیچکس نیست!

اشتراک

2009/07/23

سلام

مراد اشتراک است
بالش یا تشک فرق نمی کند
اگر چه من اشتراک در بالش را دوست تر می دارم

Love U

از فاصله ای معادل دو طرف یک بالش ، تماشایت
تصادف با زاویه ی حاده ی چانه ات
گونه های استخوانی ات
بزاقِ گاهی جاری از گوشه ی لبت
ابرو و لب های شیطانت
بوی مطبوع دهانت
وقتی جسورند دست و لب هایم ، صدای به شماره افتاده ی نفس هایت

می دانی عزیز !
من دیوانه ام
دیوانه ام که نگران چشمان خیره ی یاکریمی هستم که گوشه ی آسمانِ پنجره ی اتاق خلوتمان خانه کرده
دیوانه ام که همیشه در فکر توام
دیوانه ام که دلتنگی هایم را به بالشِ همیشه انفرادی ام می گویم
دیوانه ام
اما دیوانه بودنم
چیزی از تو را دوست داشتنم کم نمی کند
دوستت دارم

همین! مال هیچکس نیست!

هم سایه

2009/07/21

 

سلام

مدتیست اصفهانم
خانه ی پدر
محروم از اینترنت
خوش به حال کافی نت های شهر
همین هم شد که با تاخیر برای تبریک مبعث آمدم

    وصی اش وقت شهادت گفت : از خدا بترسيد! درباره همسايگان كه همواره مورد سفارش پيامبرتان بوده اند.
گفت پیامبر به قدرى درباره همسایه سفارش می كرد كه گمان می برديم ، براى ايشان ارث قرار خواهد داد .

 پیامبری که می گفت : احترام همسايه، مانند احترام مادر، بر انسان لازم است .

 این روزها که مستأصل پیدا کردن خانه هستم فکر می کنم ، چه بزرگ آرزویی است همسایگی با پیامبری اینچنین

سوالش کردند : چه کنیم تا در بهشت همسایه ی تو باشیم
او سفارش به حسن خلق کرد …

چقدر این روزها دلم برای لبخند مردم شهر تنگ شده
چقدر فضای اطرافم را خالی از محبت و خوشرویی می بینم
چقدر دلم برای سکونت در هیچ کجای هیچ شهری پر نمی زند

 چقدر دلم گرفته …

 می گفت همسايه دارى نيكو ، به آزار نرساندن نيست ، به صبر بر آزار همسايه است .

 مبعث مبارک

 همین! مال هیچکس نیست!

 

خودخواهی

2009/07/11

سلام

این نوشته ، تقدیم به دوست خوبم صوفی
تا یادش بیاید که خودخواهی چقدر می تواند خوب باشد .

یک روز از تو متنفر می شدم ، وقتی تماس هایم را رد می کردی
وقتی کامنت هایم را نه تایید می کردی و نه جواب می دادی
وقتی ایمیل هایم را جواب نمی دادی
وقتی مرا می دیدی و نمی دیدی
وقتی مرا ناشناس می انگاشتی
وقتی به خودت مسلط می شدی و دیگر مثل پیش تر ها رنگت را وقت ملاقات با من نمی باختی
وقتی …

متنفر می شدم
نه از تو که از خودخواهیت
علاقه ی شدید قلبی بر این نفرت چیره می شد
همیشه
اما اگر بگویم ته دلم به تو مکدر نمی ماند ؛ دروغ گفته ام

می دانی عزیز !
خودخواهی تو «عسی ان تکرهو شیئا و هو خیر لکم» بود
شاید وقت تمنای از لب هایت ، حرارت مرا به سخره می گرفت

اما خیر بود
خیر بودنش را امروز لمس می کنم

حالا که من تنها میوه ی ممنوعه ی تو

و تو بزرگترین میوه ی ممنوعه ی من شده ای

حالا که باید رفتار صمیمانه و گرمت را
با غریبه ها
ذلیلانه تماشا کنم
حالا دیگر دیر شده
برای اینکه التماست کنم

خودخواه باش

می بینی صوفی
خودخواهی آنقدرها هم که می گویی بد نیست

همین! مال هیچکس نیست!

سلام

شدت حملات رژیم بعث هر روز بیشتر می شد و دیگر به همگان ثابت شده بود که جنگ ؛ جنگ ایران و عراق نیست . جنگ ایران و همه ی دنیاست .
هر روز تعداد زیادی از جوانان ما در جبهه ها شهید می شدند
عده ای جنازه هاشان با خبرشان میامد ، عده ای فقط خبرشان و عده ای هم هیچکدام …

اعلام عملیات کرده بودند ولی مدت ها حتی یک سرباز هم برای کمک به خط اضافه نشده بود .
از شهرها و پایتخت ، اخبار واضحی نداشتیم
اما حتما مردم درگیر جنگ های داخلی بودند که احوالی از ما نمی پرسیدند .

مهدی که دیروز از تهران آمده بود با چهره ای مایوس به من گفت :
برای چه می جنگی ؟
آنقدر داخل کشور جنگ داخلی هست که جلوی صدام حسین را هم که بگیری ، نخست وزیر مستعفی با جنجالی که بعد از استعفایش درست کرده ، مملکت را دودستی تحویل اربابِ صدام حسین می دهد .
مهدی می گفت :
ای کاش جنگ نبود تا ….

و این بود خوابی که خمینی نامی امام ، فقط با آینده نگری اش نگذاشت تعبیر شود …

همین! مال هیچکس نیست!