سقط جنین

2009/10/19

سلام

چه سالی بود ، نمی دانم
تازه متولد شده بودم
سقط شده
در بزرگترین زایشگاه عالم
آن روز به تعداد انگشتان دست هم نوزاد زنده متولد نشده بود

بی آنکه زنده شوم از یکی دیگر از سقط شدگان پرسیدم
– چرا اینجا همه معدومیم ؟
متحیر نگاهم کرد
– قرآن نخوانده ای ؟
حق به جانب جواب دادم : از محدوده ی حفظیات که بگذریم عمری طلبگی کرده ایم !
– کن فیکون را دیده ای ؟
– خوانده و بسیار شنیده ام ، چه ربطی به معدوم بودن ما دارد ؟
– پس خوانده ای و نفهمیده ای ؟!؟
– خب امر تکوینی خداوند را می گوید و اینکه هر آنچه خداوند تکوینا امر کند موجود می شود …
نگاهش تلخ و چانه اش گرم شد !
– زیاد پیچیده نیست
سال های سال نخواستی یک لحظه فکر کنی که شاید منظور از امری که می گویند ، فقط اوامر تکوینی نباشد
همان سال ها که باورت شده بود موجود هستی و فراموش کرده بودی امر و تنها امر خداست که وجود دارد …

گفتند
اعبدوا
اذکروا
واتقوا
اقم الصلوه
اسجدوا
ارکعوا
استعینوا بالصبر
کلوا من طیبات ما رزقناکم
أوفوا بالعقود
تعاونوا علی البر والتقوى
اطیعوا الله ورسوله
جاهدوا في سبیله
نکردی

گفتند
لا تشرکوا
لا تسرفوا
لا تفسدوا فی الارض
لا یستکبرون
لاتتبعوا خطوات الشیطان
لاَ تاکلوا الربا اضعافا مضاعفه
لا تبطلوا صدقاتكم بالمن والاذى
لا تقنطوا من رحمة الله
کردی

و تمام وقت حواست نبود که هر چه سر باز می زدی
از امر خدا
از حیات
از وجود
و از خودت
دور می شدی

حواست نبود که به فکر حالا باشی
حالا که از رحم دنیا متولد شده ای
و دیگر چیزی نیستی جز جنینی سقط شده …

تولدت مبارک

همین! مال هیچکس نیست!

Advertisements