بیخ گوش

2011/08/21

سلام

اوس مهدی تعمیرکار موتور است.
در محله‌ی ما مغازه‌ای دارد ۲×۳ که همیشه یک مشت موتور خراب و ویران در پیاده‌روی مقابلش چیده شده و به قاعده‌ی یک پاچال چرک و روغنی‌ست.
دو-سه مرتبه‌ای موتورم را برای تعمیر پیشش برده‌ام و هر بار مبلغ چشم‌گیری برای ابوطیاره، خرج روی دست ما گذاشته.

این چند مرتبه هم هر وقت برای تحویل موتورم با او سر حساب و کتاب هستیم، با آن لهجه‌ی خوزستانی‌اش می‌گوید: حاج‌آقا! خطر از بیخ گوشتان رد شده!
بعد من می‌پرسم چطور؟ و او در جواب یک تکه آهن شکسته نشانم می‌دهد که ببین! له شده! داغون شده! این فلان قطعه‌ی موتور شماست که اگر به دادش نرسیده بودم ممکن بود وسط اتوبان زمین بخورید و خدای‌ناکرده…

کاری به صحت و سقم ادعای مکرر اوس مهدی ندارم.

خیلی وقت‌ها هم شده به دکتر مراجعه کرده و با خبری این‌چنینی مواجه شده‌ام که دیرتر آمده بودی میمردی یا نزدیک بوده فلج شوی و فلان…
باید بگویم این ادعاها چندان صحت و عللش برایم مهم نیست.

چیزی که هست مدام فکر می‌کنم که خطر دارد از بیخ گوشم می‌گذرد.
از چه ناحیه‌اش فرقی نمی‌کند اما خطرات را حس می‌کنم و انصافا از آن‌ها می‌ترسم.
نکته اینست که تکرار همین مدعیات این احساس عجیب را در من ایجاد کرده.
این احساس شبه ترس یا بی‌اعتمادی به محیط اطراف!
نه فقط نسبت به محیط اطراف که خودم،

همه را گفتم که اعتراف کنم این روزها خالی از اعتماد شده‌ام.
خالی از اعتماد به دیگران و البته خودم!
تهی از اعتماد به نفس.

این را هم گفته باشم که از این اتفاقی که درونم رخ داده،
چندان ناراحت نیستم…

و دوست دارم چرایش را در وبلاگ سیب ترش بخوانید!

همین! مال هیچکس نیست!

از نم نمک

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: