سلام

یادم نمی‌رود وقت حمله به عراق،
شعار «دموکراسی برای همه»

یادم نرفته وقت حمله به افغانستان،
عربده‌های احقاق «حقوق بشر»

و لابد امروز هم،
غیر از ایران،
تمام «ناامنی‌های جهانی»،
با کشتار مردم مظلوم نوار غزه
و هرکسی که در فکر کمک به ایشان باشد، حل می‌شود.

حق اینست که امروز از سربازانشان تجلیل کنند.
و حق همین است که در تبریک‌ها و شادباش‌هاشان افشا کنند؛
ماهیت تمام جنگ‌ها و جنایاتشان را.

هدیه‌ی دموکراسی،
حقوق بشر،
امنیت جهانی،
این‌ها فقط برای جنگ و کشتارهایشان بهانه است.
وقت تجلیل و تقدیر که می‌شود،
موضوع اصلی منافع کشور آمریکاست که ناگزیر نمایان می‌شود.

این را من نمی‌گویم.
گوگل را تماشا کنید!

این روزها دلم،
قدر سربازان خمینی را که فقط برای حق جنگیدند، بهتر می‌داند.

این روزها دلم،
دوباره مهرآباد و تحصن برای غزه می‌خواهد… + +

این روزها دلم،
تمام وقت می‌گیرد…

حمله‌ی اسرائیل به ناوگان آزادی غزه و بیست کشته؛ پایان عمر منحوس اسرائیل

آمریکا جنایات رژیم صهیویستی را محکوم کند

همین! مال هیچکس نیست!

Advertisements

سلام

چه شیرین است تجربه ی ضعف
و چه خوب است که تمام آدم ها ضعف دوران خردسالی را تجربه کرده اند
کسی اگر آنقدر شنوا بود و صدای دو واعظ سوار بر دوشش را شنید که هیچ
اما اگر فکر می کنید یادتان می رود
اگر فکر می کنید روزی پیچیدگی بازوان و توان ساعت ها سگدو زدن شما را بر خود غره می کند
نه ! اگر فکر می کنید یادتان می رود که آدمی ، ممکن است روی سنگ حمام هم سر بخورد و خدای ناکرده …
اگر فکر می کنید …
دستی بجنبانید
دست بجنبانید و هم خودتان را از تنهایی در بیاورید
هم کودکی دست و پا کنید تا با بزرگ شدنش مدام شما را موعظه کند
فقط مراقب باشید آنقدر دیر نشود تا میان حمامِ پاره ی تنتان ، یکباره لغزندگی کف حمام را فراموش کنید و …

من که همیشه از دیر شدن می ترسم

پ.ن:
1- انگار که در و دیوار عالم معلم باشند …
2- کم کار و بی انضباطم ؛ ببخشید
3- هیچی این ها بهانه اش خانواده ای بود که خیلی زود تشکیل شد

همین! مال هیچکس نیست!

يك سال

2009/08/29

سلام

امروز از تولد تو درست يك سال گذشته
حالا به نظر من هر آنچه مي‌بايست بلد باشي ، ياد گرفته‌اي …

اندكي راه رفتن
آنقدر كه هر از گاهي به زمين بخوري
شايد اينطور زمين خوردن و زمين خورده‌ها را فراموش نكني

اندكي حرف زدن
آنقدر كه فقط كمي بتواني از شدت گرسنگي  و خواب‌آلودگي غر بزني
شايد اينطور مدام چشمانت محتاج اشك شوند و گريه را فراموش نكني

اندكي غذا خوردن
آنقدر كه فقط كار شستنت را براي پدر و مادر سخت كند
شايد اينطور براي سير شدن مستغني از شير مادر نشوي و مادرت را فراموش نكني

و بسيار اندكي‌هاي ديگر كه واقعيتش دوست دارم هميشه اندك بمانند
دوست دارم و مي‌ترسم از اندك نماندن آن‌ها و اينكه تو هم از افزون شدن آن‌ها سود نبري
نگران اين هستم كه روزي براي بيش از ‌اين آموخته‌هايت خوشحال نباشي
نگرانت هستم
بيا و به خاطر دل بابايت يك ساله بمان

namakpareh

اما پسرم !
با همه‌ي اين‌ها خوب مي‌دانم كه يك سالگي خانه‌ي نهايي تو نيست
كودكي ، نوجواني ، جواني ، ميان‌سالي و حتي پيري‌ات نيز همين‌طور است
اصلا دنيا همه‌اش راه است
يك سالگي‌ات
نه به قدر يك خانه‌ي ابدي
كه به قدر يك چادر مسافرتي
به قدر يك توقف كوتاه در راهي پر ابتلا و انشاءالله بي بلا
مبارك
اميدوارم براي رسيدن به خانه‌ي ابدي‌ات توشه‌ي كافي برداري

همين! مال هيچكس نيست!

اعتراف

2009/08/10

سلام

این نوشته
تقدیم به «اسمی از ما مبرها»
آن‌ها که از روزهای اول
مرا در فضای اینترنت
همراه بودند
گه به لطف
گاه به خشم

عقبت را می‌نگری
ساعت‌ها گوشه‌ی اتاق
پشت رایانه
سگرمه‌های در هم فرو رفته
و همه‌اش انزوا

قرار نبود اینطور شود
آن روزها که با هزار خواهش و احیانا زور
پدر را متقاعد می‌کردی برایت اسباب اینترنت بچیند
قرار بود اینجا مخلص انزوا و گوشه گیریت باشد
قرار بود اینجا دوست داشتن را تجربه کنی
قرار بود کتابخانه‌ی کتاب‌های مفید و نایابت شود
قرار بود …

چه شیرین قرارهایی بود
و همه ، چه خوب پیش می‌رفت
دانسته‌ها
صمیمیت‌ها
و حتی عاشق شدن‌ها
بار می‌کردیشان به قصد دنیای حقیقت
اما قدم از قدم برنداشته‌
هر مرکبی که بود
به طرز وحشتناکی لنگ می‌زد
نمی‌دانی راه دشوار بوده
یا بار کج
هر چه بوده ؛ بار به مقصد نمی‌رسید

ناکام‌تر از پیش
هربار که بیشتر تلاش می‌کردی تا تلخ و شیرین اینترنت را با دنیای حقیقت درآمیزی .

فضای اینترنت همه‌اش دوست داشتنی
ولی مشکلش همه این که تنها اینترنت است
اما دنیای بیرونی به شکل تهوع آوری واقعیست
واقعی‌تر از آن که بشود او را حتی رایحه‌ای از اینترنت زد .

امروز بی اندازه خسته‌ای
اعتراف سختیست
اعتراف به احساس پشیمانی
اعتراف به احساس شکست
از همیشه‌ی آنلاین بودنت
حتی از اولین دفعه‌ای که کانکت شده‌ای

و اینترنت
دوستی که هرگز از آشنایی با او
خوشحال نیستی

شاید به تعداد انگشتان دست نرسند
کسانی که مصادیق این نوشته را
در مورد شخص من به وضوح بدانند
که البته
فرقی هم نمی‌کند
دانستن یا ندانستنشان

همین! مال هیچکس نیست!

هم سایه

2009/07/21

 

سلام

مدتیست اصفهانم
خانه ی پدر
محروم از اینترنت
خوش به حال کافی نت های شهر
همین هم شد که با تاخیر برای تبریک مبعث آمدم

    وصی اش وقت شهادت گفت : از خدا بترسيد! درباره همسايگان كه همواره مورد سفارش پيامبرتان بوده اند.
گفت پیامبر به قدرى درباره همسایه سفارش می كرد كه گمان می برديم ، براى ايشان ارث قرار خواهد داد .

 پیامبری که می گفت : احترام همسايه، مانند احترام مادر، بر انسان لازم است .

 این روزها که مستأصل پیدا کردن خانه هستم فکر می کنم ، چه بزرگ آرزویی است همسایگی با پیامبری اینچنین

سوالش کردند : چه کنیم تا در بهشت همسایه ی تو باشیم
او سفارش به حسن خلق کرد …

چقدر این روزها دلم برای لبخند مردم شهر تنگ شده
چقدر فضای اطرافم را خالی از محبت و خوشرویی می بینم
چقدر دلم برای سکونت در هیچ کجای هیچ شهری پر نمی زند

 چقدر دلم گرفته …

 می گفت همسايه دارى نيكو ، به آزار نرساندن نيست ، به صبر بر آزار همسايه است .

 مبعث مبارک

 همین! مال هیچکس نیست!

 

سلام

– وقتی ازدواج کردم تصمیم داشتم مثل مادرم نباشم .
وقتی بچه‌دار شدم با خودم عهد کردم برای فرزندم مادری متفاوت از مادرم باشم
و امروز که یوم التغابن من است فهمیدم که نه همسر خوبی بودم ، نه مادری متفاوت و نه حتی مادرشوهر و مادرزن خوبی .
می‌دانی چرا؟
همیشه بیشتر از اطرافیان می‌فهمیدم ؛ و می‌دانستم که چنینم . دیگران هم می‌گفتند.
سطحی فکر نمی‌کردم و تا عمق مسائل پیش می‌رفتم. تا آنجا که از بیشتر آدم‌ها که به نظر من سطحی بودند فاصله گرفتم .
حالا می‌بینم که همان‌هایی که من سطحی می‌پنداشتم‌شان مادران و همسرانی به‌تر از من هستند و من مانده‌ام با یک عمر تفکر و در خود فرو رفتن.
اگر با همان‌ها بیشتر صمیمی و دمخور می‌بودم ، می‌دانم که می‌شد دستشان را هم بگیرم …
و امروز با صراحت می‌گویم که تو هم داری به همان مسیر می‌روی .
اگر می‌خواهی پدری بهتر از پدر خودت باشی ، از دنیایی که برای خودت ساخته‌ای بیرون بیا.
قدر توانایی‌هایت را بدان
دنیا سریع‌تر از آن‌چه فکر می‌کنی می‌گذرد .
توسل دوای هر شیعه است ، نعمتی که دیگران از آن محرومند …
شیعه علی علیه‌السلام مسئولیتی بیش از این دارد که مدام در گذشته غور کند و خود را آزار دهد .
مانند فرزندانم برای روز به روز زیاد شدن ایمان شما دعا می‌کنم ، و از خدا می‌خواهم روز به روز بر عشق شما به اهل بیت بیفزاید .
ان شاءالله در صف فرزندان امام زمان عجل‌الله‌فرجه باشید.
خدا نگه‌دار

– شاید هر کسی از داشتن فرزند باهوش و پر استعداد ، خوش‌حال و خرسند شود
اما مدت‌هاست از هر چه زکاوت و هوش و ریزبینی است ، منزجر و متنفرم
از خودم که عادی و مثل همه بودن گذشت … آرزو می‌کنم فرزندم فردی باشد مثل همه
این روزها هر چه نمود تیزهوشی و استعداد نمکپاره بیش‌تر می‌شود ، داغ دل من هم تازه‌تر می‌شود
داغ یک گذشته‌ی تلخ
داغ حصاری از افکار که همیشه دور خود کشیده‌ام
داغ خنده‌های زور زوری و جاهلانه
داغ … او

پ‌.ن :
1- اگر می‌خواهید روح این نوشته را دریابید ، این نوشته را با عینکی بخوانید که رنگ خودباوری آنرا نبیند !
2- می‌گفت : به چهارراه که رسیدی تنها یک راه را نمی‌توانی بروی …
اما چه سخت است راهی جز همان راه نباشد
امروز به گذشته برگشتم و به خودم ثابت کردم که از یک جا به بعد خودم را فریب داده‌ام …
3- یک غده‌ای در دل من دوستی ترشح می‌کرد که گویا این روزها کاملا از کار افتاده …. برایش دعا کنید
4- خیلی خوبی که اینقدر با دقت می‌خونی !!!

همین! مال هیچکس نیست!

سلام

tohid

خیلی وقت پیش وقتی هنوز من و اویی نبود یک بار طوفانی همه‌ی اعتقاد و التزامات عملی و دینی من را با خود برد
من خیلی تلاش کردم تا اعتقاد و ایمان گمشده‌ی خودم را بیابم ، اما هر بار شکست می‌خوردم
شروع درس توحید به من کمک کرد تا بازیابی کنم هر آنچه را که از دست داده بودم .

اما این طوفان‌ها که تمامی ندارد . از آن به بعد بسیار بسیار از این طوفان‌ها تجربه کردم ، با این فرق که دیگر مثل طوفان اولی به فکر بازیابی و ترمیم آسیب‌هایی که به پیکره‌ی معنویاتم وارد شده بر نیامدم

وقتی مدتی پیش آیت‌الله اعتمادی وعده‌ی تشکیل کلاسی با موضوع و محوریت توحید داد ؛ توی دلم آشوب افتاد
همراهی این کلاس یعنی بازگشت به قبل از من و او …
کاری که باید یک روز انجام می‌شد ، ولی نه من توانش را داشتم و نه می‌خواستم.
به هر حال این کلاس به هر نحوی که بود ، برگزار نشد

بعد از آن به کتاب توحید آشوری بر خوردم
نه با آن مقدمه و هدف که بیشتر از روی کنجکاوی مطالعه‌ی این کتاب را شروع کردم
کتابی که نگرش تازه و جدیدی نسبت به توحید دارد و البته نگاه و مشی آن خالی از حرف نیست
ابتدا فکر کردم که شاید به مقتضای زمان تالیف – زمان حکومت رژیم پهلوی – این‌طور سرتاسر کتاب لبالب است از مفاهیم انقلابی .
اما بعدتر از نوشته‌های دیگر این نویسنده متوجه شدم آشوری و هم‌سلکانش بعد از انقلاب اسلامی هم شعارهایی مثل قرائت مدرن از دین و نو اندیشی داشته اند .
عقیده‌ی جالبی است که عده‌ای فکر کنند دیگر قرائت عقلانی و وحیانی باطل و منسوخ است و به خاطر همین تصور کار را به جایی برسانند که دست به ترور شهید مرتضا مطهری بزنند .

بله ! نویسنده‌ی این کتاب توحید ؛ آشوری ، همان ضارب شهید مرتضا مطهری است .

خواستم دست‌چینی از مطالب این کتاب را بنویسم اما به یکی از مثال‌های این کتاب که فکر می‌کنم روند تالیف این کتاب در آن خلاصه شود اکتفا می‌کنم
از این مثال می‌شود این را نیز فهمید که محتوای کتاب آنچنان با عنوانش هم‌خوانی ندارد ولی به هر حال …

آشوری جامعه‌ی بشری را به اهالی دو کشتی تشبیه می‌کند و می‌گوید :
تصور کنید ملوانی عاقل و با درایت که سکان یک کشتی را به دست گرفته . حتی اگر اهل آن کشتی همه مست و اهل فسق و فجور هم باشند ، باز او کشتی را به مقصد می‌رساند
و در مقابل تصور کنید کشتی را که اهل آن همه مجاهد و عالم و علامه و در عوض ملوان این کشتی یک انسان مست باشد ، این کشتی هیچ‌گاه به مقصد نمی‌رسد

از این مثال فهمیده می‌شود که آشوری مسیر توحید و تعالی انسان را صرفا با پذیرش حکومت الهی محقق و دست‌یافتنی می‌بیند

اما در مقابل تعبیر شهید مطهری که برگرفته از همان قرائت سنتی و متکی به عقلانیت و وحی است در کتاب نبوت چیزی دیگر است
شهید مطهری دعوت الهی انبیاء را در راه اقامه‌ی عدل و داد ، دعوتی متکی به رای و خواست مردم تلقی می‌کند
به این معنی که حکومت الهی حکومتی کادو کرده و مفت و مجانی نیست . هزینه و البته نیاز به مراقبت دارد .
در حکومت الهی مرتب باید از طرق عقلانی و پرورشی مردم دعوت به قیام برای قسط شوند . از نگاه اجتهادی دین پاسخگوی مردم بود و این یکی از تعالیم بزرگ اسلام است .
شهید می‌فرمایند اگر این‌طور نبود خداوند برای معرفی یکی از اهداف رسالت به جای لیقوم الناس بالقسط می‌گفت لقیام بالقسط

این ریز بینی‌های شهید مطهری بسیار برای من جالب توجه و محترم است
و افتخار می‌کنم کسی را می‌ستایم که همه‌ی آثار و تالیفاتش سراسر ریزبینی و شکوه است .

مرتضا مطهری در عین حال که طرفدار عقلانیت و تفکر در جامعه بود ، در عین حال به شدت با قرائت‌های فردی و سلیقه‌ای و ابهام زدگی و تشویش نگاه‌های دینی مبارزه می‌کرد و او در جبهه‌ی حمله به طالبانیسم و هتک اندیشی شهید شد …

همین! مال هیچکس نیست!